جاودانان
 
 
نوشتارهایی پیرامون تاریخ کهن مردم و سرزمین ایران
 

توجه:عزیزانی که سرعت پایین دارند و تمام عکسها را نمی بینند باید صبر کرده و بعد از لود کامل، صفحه را رفرش کنند و اگر لازم شد این کار را بیش از یکبار انجام دهند.به علت پرشمار بودن تصاویر استفاده شده ،قبل از لود کامل صفحه بخش نظرات را کلیک نکنید

در اين  بخش تلاش مي كنم خوانندگان گرامي از وضع امروزي آپادانا به برداشتي كلي برسند البته و متاسفانه تا حدي كه امكانات وبلاگ به ما اجازه مي دهد.در تهيه عكسها از سايت www.livius.org بهره برده ام.

يكي از نكات برجسته و شگفت آور در معماري آپادانا سكويي است كه مجموعه كاخها بر آن بنا شده اند.در تخت جمشيد مجموعه كاخها بر صفه اي سنگي مستقر هستند كه دامنه و امتداد كوه رحمت است.تصور كنيد كه مسطح كردن و آماده ساختن محوطه اي 12 هكتاري بر روي صخره ها و كانال كشي آن چه كار عظيمي بوده است..اما در شوش كه از كوه و صخره و سنگ خبري نيست،شاهكار معماري ديگري به ما رخ مي نمايد.سكويي تقريبا به اندازه بستر سنگي مجموعه تخت جمشيد بايد به صورت مصنوعي آماده شود و اين عمليات بزرگ را معماران هخامنشي به انجام رساندند.هسته اوليه سكوي كاخها تپه باستاني ايلامي است.بعد از مسطح ساختن اين تپه كه كاري طاقت فرسا بوده و مدتها زمان برده ،ساخت پي بنا توسط مهندسان بابلي و بر اساس سنت هزار ساله شان با خشت خام انجام گرفته است.ديواره هاي كاخ بر روي پي هايي از سنگريزه قرار دارد و ارتفاع صفه 15 متر است.داريوش خود اين مرحله از ساخت و ساز را در كتيبه بنياد گذاري كاخ شوش براي ما به يادگار گذاشته است.از اين كتيبه سه زبانه،كه نسخ متعدد و قطعات متعددي از آن شناسايي شده است(حدود سيزده فارسي باستان،دوازده ايلامي،و بيست و هفت بابلي.متنهاي كامل و قطعاتي از آن روي لوحه هاي نقره،روي لوحهاي مرمرين يا سنگي،روي آجرهاي مينا كاري شده و حتي روي بقاياي خمره ها باقي مانده است.مضمون اصلي ساختن كاخ شوش است.(لوكوك-كتيبه هاي هخامنشي)

Dsf(علامت اختصاري كتيبه)

 

ترجمه از كتاب((فرمانهای شاهنشاهان هخامنشی)نوشته رلف نارمن شارپ

كتيبه داراي 58 سطر ميخي پارسي است

بند 1- خداي بزرگ است اهورا مزدا،كه اين زمين را آفريد،كه آن آسمان را آفريد،كه مردم را آفريد،كه شادي را براي مردم آفريد،كه داريوش را شاه كرد،يك شاه از بسياري ،يك فرماندار از بسياري.

بند 2- من (هستم)داريوش، شاه بزرگ،شاه شاهان،شاه كشورها،شاه در اين سرزمين،پسر ويشتاسپ، هخامنشي.

بند 3-داريوش شاه گويد:اهورامزدا:كه بزرگترين خدايان(است)،او مرا آفريد.او مرا شاه كرد.او به من اين شهرياري را ارزاني فرمود،كه بزرگ،كه داراي اسبان خوب(و) مردان خوب(است)

بند 4- به خواست اهورا مزدا پدر من ويشتاسپ و جّد من ارشام هردو زنده بودند چون اهورامزدا مرا در اين زمين شاه كرد.

بند 5- اهورامزدا را چنين ميل بود،در تمام اين زمين مرا(چون)مرد(خود)برگزيد،مرا در تمام اين زمين شاه كرد.

بند 6- من اهورامزدا را پرستش كردم.اهورامزدا مرا ياري كرد.آنچه بكردن آن از طرف من فرمان داده شد (او)انجام آن را برا من نيك گردانيد.آنچه من كردم همه را بخواست اهورامزدا كردم.

بند 7- اين كاخ كه در شوش بكردم از راه دور زيور آن آورده شد.زمين بطرف پايين كنده شد تا در زمين به سنگ رسيدم.چون كند و كوب انجام گرفت پس از آن شفته انباشته شد،قسمتي 40 ارش در عمق،قسمتي ديگر 20 ارش در عمق،روي آن شفته كاخ بنا شد.

بند 8 - و زميني كه كنده شد و شفته كه انباشته شد و خشتي كه ماليده شد- قوم بابلي،او(اين كارها را)كرد.

بند 9 - الوار كاج- اين كوهي لبنان نام ،از آن آورده شد.قوم آشوري ،او آن را تا بابل آورد.از بابل كاريها و يونانيها تا شوش آوردند.چوب يكا از(گَدارَ) و كرمان آورده شد.

بند10- طلائيكه در اينجا بكار رفته از (سارد) و از(بلخ)آورده شد.سنگ قيمتي لاجوردي وعقيق شنگرف كه در اينجا بكار رفته – اين از(سُغد) آورده شد.فيروزه كه در اينجا بكار رفته از (خوارزم)آورده شد.

بند11-نقره و آبنوس از مصر آورده شد.زيورهائيكه به آن ديوار مزين گرديد-آن از يونان آورده شد.عاجي كه در اينجا بكار رفته از حبشه و از(رُخَج)آورده شد.

بند12- ستونهاي سنگي كه در اينجا بكار رفته،دهي (ابيرادوش) نام در خوزستان،از آنجا آورده شد.مردان سنگتراشي که سنگ حجاري مي كردند،آنها يونانيان و سارديان بودند.

بند13- مردان زرگري كه طلاكاري مي كردند – آنها ماديان و مصريان بودند.مردانيكه چوب نجّاري مي كردند،آنها سارديان و مصريان بودند.مردانيكه آجر مي پختند – آنها بابليان بودند.مردانيكه ديوار را تزيين مي دادند- آنها ماديان و مصريان بودند.

بند14- داريوش شاه گويد:در شوش كار بسيار با شكوهي دستور داده شد.كار بسيار با شكوهي بوجود آمد.مرا اهورامزدا محفوظ داراد و ويشتاسپ پدر مرا و كشورم را!

از جناح غربي آپادانا بازديد خود را شروع مي كنيم.از ورودي غربي فقط اثر و پي آن باقي مانده است.عكس امروزي و موقعيت در نقشه كاخ را خود ملاحظه كنيد.ورودي غربي با شماره ۸ علامت گذاري شده است.

 پلان آپادانا و موقعيت ساختمانها

پلان آپادانا و موقعيت ساختمانها

 

بقاياي ورودي غربي 

بقاياي دروازه غربي آپادانا در احاطه علفهاي هرز

 

بعد از عبور از محوطه غربي به اولين فضاي باز بزرگ از سه حياط اصلي آپادانا قدم مي گذاريم.اگر به ياري نيروي تخيل به زمان داريوش بازگرديم، در سمت جنوب نماد اهورامزدا را خواهيم ديد كه بر بالاي ورودي تالارها و اقامتگاه خودنمايي ميكند و در دو طرف نقش اهورامزدا شيرهاي زيبا و غران هخامنشي در كاشيها تصوير شده اند و به صورتي قرينه به استقبال هم مي روند ،گويا آماده راندن نيروهاي اهريمني هستند.

در تصوير ملاحظه مي فرماييد كه كفپوش فرش شده آجري نشست كرده است.در دوره هخامنشي هم چنين فرايندي روي داده است.در آن زمان معماران با افزودن توده هاي خاك و تقويت پي اين مشكل را از ميان برداشته اند.به طور كلي بناهاي خشتي نياز به مراقبت و مرمت دائمي دارند.

حياط اول از سمت غرب 

نخستين حياط از سمت غرب

 

بعد از عبور از اين حياط در مسير غرب به شرق به محوطه دوم ميرسيم.در اين عكس گودي به وجود آمده حاصل فعاليت باستانشناساني كه تلاش كرده اند با گذشتن از لايه هخامنشي خود را به طبقات ايلامي برسانند.با بارندگيهاي زياد اين خطه كه بي شباهت به بارندگيهاي استوايي نيست،روييدن علف هرز دور از ذهن نيست.بستر اين حياطهاي سه گانه (يا به تعبير ديگر و با احتساب غربي ترين محوطه كوچك،چهار گانه)با آجرهايي به رنگ قرمز اخرايي فرش شده اند.در نقشه این قسمت با شماره ۲ نمایش داده شده است.

حياط دوم

 

 حياط دوم همراه با فرو رفتگي در صحن آن

 

شرقي ترين و بزرگترين حياط ، سوراخهاي مدوري در جناح شمالي خود دارد كه در تصوير ملاحظه ميكنيد.كاربري پيشنهادي براي اينها محل نصب دكل يا پرچم است.از اين رو حدس مي زنند شايد اين حياط كاربري نظامي داشته يا محل صف بستن و تجمع نگاهبانان كاخ با دسته بندي مشخص بوده است.البته اين فقط در حد يك فرضيه است.در اين محل و در جناح شمالي حياط شرقي بود كه در 1884 ديولافوا نقوش شيرها را به طول چهار متر و كاملا سالم كشف كرد..اين ديوار با فرو ريختن بر نقوش تزئيني خود آنها را پوشانده و حفظ كرده بود.دیواره های این فضا با کاشیهای سربازان ده هزار جاودانان زینت داده شده بود.در پلان کاخ این فضا با شماره ۳ نمایش داده شده است.

حياط سوم و محل نصب پرچمها در جناح شمالي آن؟؟ 

حياط سوم و محل نصب پرچمها در جناح شمالي آن؟؟

 

در بخشي از تصوير بازسازي شده تيرهاي پرچمها در محوطه و موقعيت آنها مشخص است.

 

نماي بازسازي شده

 

تالار بارعام

اكنون در قسمت شمالي سكو به بزرگترين و معظمترين ساختمان مجموعه يعني تالار عظيم با 36ستون گام مي گذاريم.آپادانا تالار عظيمي بود كه با تخمين ارنست هرتسفلد باستانشناس مي توانست جمعيتي در حدود 10000 نفر را در خود جاي دهد.طرح اين ساختمان در تخت جمشيد نيز تکرار شده و در حقيقت نامگذاري آپادانا بر تالار بارعام تخت جمشيد به جهت همانندي آن با آپاداناي شوش است و در كتيبه هاي سلطنتي تخت جمشيد به چنين نامي اشاره نرفته است.تالار كاخ شوش كمي از تالار تخت جمشيد بزرگتر بود.(مساحت تالار چيزي در حدود يك هكتار است)اين بنا از سه طرف داراي ايوان بوده(شمال،غرب و شرق)و جناح جنوبي تالار با اقامتگاه شاهي و بقيه مجموعه كاخها مرتبط است.پايه ستونها در ايوان زنگوله اي شكل و در خود تالار به شكل مربع بود.با به حساب آوردن ستونهاي ايوانها و ستونهاي دروني تالار،تعداد آنها به 72 عدد مي رسد.ارتفاع ستونها 20 متر و سرستونها به شگل گاو نري بوده كه به زيبايي قرينه سازي شده بود.وجود آثار رنگ سرخ در چشم اين گاوهاي عظيم حكايت از رنگ آميزي ستونها مي كند.لازم به ذكر است كه كليه ستونها به شكل قاشقي تراش خورده بودند.از آنجايي كه مشابه معماري اين ساختمان در تخت جمشيد هم موجود است من از تصاوير بازسازي شده تخت جمشيد استفاده ميكنم تا تجسمي از مشابه آن يعني تالار بارعام شوش هم به دست آيد.عكسها از سايت ارزشمند بازسازی رایانه ای تخت جمشید گرفته شده است.رنگ ستونها با استفاده از آثار باقي مانده و مطالعات انجام شده بازسازي شده است و به ميل و سليقه شخصي به تصوير اضافه نشده است.

ايوان آپادانا  

بازسازي ايوان آپادانا

 

نمايي از سرستونهاي گاو نر 

نمايي از سر ستونهاي گاو نر

 

نمايي از درون تالار و ته ستونهاي مربع شكل 

نمايي از درون تالار و ته ستونهاي مربع شكل

اما بقاياي آنچه كه از اين تالار عظيم باقي مانده است و اوضاع امروز آن را در چند عكس به سرعت مرور مي كنيم.عكس زيرين  يكي از ستونهاي ايوان شمالي است.

 

بقاياي ستون ايوان شمالي 

بقاياي ستون ايوان شمالي

 

و اما از ته ستونهاي مربعي شكل و شالي ستونهاي تالار مركزي پاره هايي بيش باقي نمانده است.

 

نمايي از بقاياي تالار بزرگ 

نمايي از بقاياي تالار بزرگ

 

در ميان ته ستونها و ستونهاي شكسته و تكه تكه شده 

در ميان ته ستونها و ستونهاي شكسته و تكه تكه شده

 

بقاياي سرستون به شكل گاو نر

 

بقاياي سرستون به شكل گاو نر

 

بقاياي شالي ستون

 

بقاياي شالي ستون

 

نكته قابل توجه در تالار بارعام وجود بستري سنگي در جناح جنوبي آن است كه ميان چهار پايه ستون قرار گرفته و طبعا توالي منظم ستون ها را بر هم ميزند.اين بستر سنگي كه ميان چهار ستون واقع شده مسلما خود ستون نبوده است.آيا ما با پايه تختگاه شاه هخامنشي مواجه هستيم؟تختگاهي كه در انتهاي تالار قرار دارد و نزديك به محل ورودي به اقامتگاه سلطنتي است؟؟اين فقط در حد يك فرضيه است كه البته دور از ذهن هم نيست.در حقيقت ما از دوره پيش از هخامنشيان و زمان شاهان آشوري چنين بستر سنگي را در اختيار داريم.تخت سلطنت شاه آشور بر بستري سنگي قرار مي گرفت كه حجاريهاي هنرمندانه و ظريفي داشت.به موقعيت سكوي سنگي در ميان ستونها توجه كنيد.در تصوير زيرين با شماره 7 مشخص شده است.

موقعيت بستر سنگي در تالار 

موقعيت بستر سنگي در تالار

 

براي اينكه تصوري از آن داشته باشيم، به پايه سكوي تخت پادشاهي شلمانزر سوم كه در كاخ او در نمرود قرار داشته و هم اكنون در موزه بغداد نگهداري مي شود توجه مي كنيم.بلندي اين پايه سنگي بين 21 تا 29 سانتيميتر متغير است.

پايه سكوي تخت پادشاهي شلمانزر سوم- موزه بغداد  

پايه سكوي تخت پادشاهي شلمانزر سوم- موزه بغداد

 

بستر تالار با آجرهاي سفالي رنگين فرش شده بود.اگر از آپاداناي شوش بازديد كنيد مي توانيد باقیمانده آنها را به سادگي ببينيد.(تصوير زير)

بقاياي كفپوش سفالي 

بقاياي كفپوش سفالي 

 

اتاقهاي جناح جنوبي اقامتگاه شاه

آثار اين اتاقها در زمان حفاري هاي ‍ژان پرو و گروهش به طور قطع مشخص و نقشه آنها تعيين و رسم شد.اما فضاي كوچك اتاقها از طرفي و نبود راه ورودي براي قسمتي از اتاقها اين فرض را تقويت ميكند كه كاربري اين فضاها چيزي همانند انبار يا خزانه بوده است.براي بخشي از اتاقها امكان دسترسي به جز فضاي بالاي آنها و در نتيجه نبود سقف متصور نيست.موقعيت آنها را در پلان كاخ و همچنين تصويري از پي (فونداسيون)يكي از اين اتاقهاي بدون ورودي و كوچك را  نشان داده ام.

موقعيت اتاقهاي جناح جنوبي اقامتگاه شاه در پلان

موقعيت اتاقهاي جناح جنوبي اقامتگا شاه در پلان

 

بقاياي پي يكي از اتاقها كه راه ورودي نيز ندارد

 

بقاياي پي يكي از اتاقها كه راه ورودي نيز ندارد

 

دروازه شرقي

چگونگي ساختمان دروازه شرقي و توضيحات مربوطه را در قسمتهاي پيشين(آپاداناي شوش بخش سوم) اشاره كرده ام.در سايت www.livius.org  بازديدكنندگان و تنظيم كنندگان گزارش نتوانسته اند راه ورد به سكو را از جانب شرقي به درستي درك كنند.آنها به دنبال پلكان يا راهي شبيه به آن گشته اند كه برقراري ارتباط ميان شهر شاهي و دروازه شرقي مجموعه كاخها را برقرار كند و جالب است كه در عكس خود اين سايت اين راه ارتباطي به روشني هويداست.در حقيقت ارتباط ميان شهر شاهي و دروازه شرقي آپادانا بوسيله پلي خشتي برقرار مي شده است.در تصوير بقاياي آن را با فلش نشان داده ام و در بازسازي آن را به روشني ببينيد.همانطور كه در تصوير مشاهده ميكنيد.باستانشناسان جهت حفظ ديواره و سكوي خشتي و جلوگيري از فرسايش آن با آجر چيني سعي در تقويت آن داشته اند(كه البته تعدادي از آجرها هم ريزش كرده است).به ويژه اينكه در فصل نزولات جوي بارندگيهاي شوش سيل آسا است.

راه خشتي ميان شهر شاهي و دروازه شرقي 

راه خشتي ميان شهر شاهي و دروازه شرقي

 

راه خشتي و دروازه شرقي در تصوير بازسازي شده 

راه خشتي و دروازه شرقي در تصوير بازسازي شده

 

اميدوارم توانسته باشم از آنچه كه امروز در شوش با آن مواجه خواهيد بود تصويري هرچند كلي عرضه كنم.مسلما سخناني ناگفته مانده كه تلاش خواهم كرد در قسمت بعدي برايتان بازگو كنم.(ادامه دارد)

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 22:41  توسط کیوان   | 

توجه:عزیزانی که سرعت پایین دارند و تمام عکسها را نمی بینند باید صبر کرده و بعد از لود کامل، صفحه را رفرش کنند و اگر لازم شد این کار را بیش از یکبار انجام دهند

با درود به خوانندگان گرامی این تارنما

گرچه اینبار هم به روز سازی بیش از حد معمول به طول انجامید ولی تلاش کرده ام نوشتاری پاکیزه تقدیمتان کنم.همانطور که قبلا وعده کرده بودم.یک قسمت از سلسله مباحث آپادانای شوش را به تندیس داریوش اختصاص داده ام.تندیس داریوش موضوع پژوهش آقای شاهرخ رزمجو- باستانشناس و مدیر بخش مطالعات هخامنشی موزه ملی ایران بوده است و من بهتر دیدم اصل مقاله ارزشمند و جذاب ایشان را خدمت دوستان عرضه کنم.با اینکه مطلب بیش از اندازه و قواره های وبلاگ نویسی و شکیبایی خوانندگان اینترنتی است،دریغم آمد که چکیده یا خلاصه ای از آن را برایتان نقل کنم.اصل این مقاله در مجله باستانشناسی و تاریخ (سال چهاردهم-شماره دوم،بهار و تابستان 79 ) تحت عنوان زخمه بر تندیس به چاپ رسیده است و علاقه مندان در صورت نیاز به رویت منابع و زیرنویس ها که در اینجا از ذکر آنها خودداری شده می توانند به اصل نوشته مراجعه کنند.به غیر از چند مورد که مشخص است  بقیه تصاویری  که ملاحظه میکنید توسط اینجانب عکسبرداری شده است.دو مرتبه تاکید میکنم به علت پرشمار بودن تصاویر استفاده شده ،قبل از لود کامل صفحه بخش نظرات را کلیک نکنید و  اگر باز هم کلیه تصاویر دیده نشد رفرش کنید.

شاهرخ رزمجو 

شاهرخ رزمجو

زخمه بر تندیس

تحلیلی بر آسیبهای وارد شده بر پیکره مصری داریوش

از زمان کشف پیکره داریوش بزرگ در سال 1350(1972 میلادی) به دست هیئت باستان شناسی فرانسه به سرپرستی ژان پرو در شوش ،تا کنون پرسشهای بسیاری درباره این تندیس مطرح شده،اما به جز چند پژوهش کمتر بدان پرداخته شده است.این پیکره در کنار دروازه ورودی رو به محوطه کاخهای سلطنتی شوش قرار داشته و به فضای اندرونی محوطه می نگریسته است(طرح زیرین)

دروازه شرقی و مجسمه ها

شواهد باقیمانده نشان می دهد که این پیکره در یکسوی دروازه و پیکره دیگری ظاهرا به همین شکل و اندازه،یا شبیه به آن به صورت قرینه در سوی دیگر دروازه قرار داشته است،اما امروزه اثری از آن دیده نمی شود و فقط جای قرار گرفتن آن در کنار دروازه نشان می دهد که روزگاری تندیس سنگی بزرگی مانند نمونه قرینه اش در آن مکان قرار داشته است.این نکته را از قطعه سنگهایی که برای زیر سازی در زیر این دو محل قرار داده شده می توان دریافت.همچنین در هنر هخامنشی، قرینه سازی همواره بنیان اصلی طراحی کاخها و معماری و فضا سازی بوده است،به ویژه برای پیکره ها و نقشهایی که در کنار ورودی کاخها قرار می گرفته اند .با تماشای این تندیس،نخستین پرسش برای هر بیننده عادی یا متخصص این است که سر پیکره کجاست؟و به دنبال آن،این پرسش مطرح می شود که چه بر سر این تندیس  و نیم تنه و سر آن آمده است و آیا این امکان وجود دارد که بتوان سر پیکر را یافت؟این پرسشها و پرسشهای دیگر همواره درباره این پیکره مطرح بوده است.بر روی این تندیس و پایه آن می توان خراشها و بریدگیهای بسیاری را یافت که همگی حکایت از آسیبهایی دارد که طی زمان بر این پیکره ارزشمند وارد شده است.پیداست زمانی این تندیس و آثار مشابه تقدس و احترام زمان خود را از دست داده و مورد حمله شخص یااشخاصی قرار گرفته است.پس نخست باید دید چه کسانی و در چه زمانی این آسیبها را بر پیکره وارد کرده اند.به طور کلی چنین صدماتی به آثار و نقوش گذشتگان همواره در تاریخ وجود داشته و به جز صدمات طبیعی اغلب به سه شکل انجام می شده است:1-آسیبهای وارد شده به دست مردمان 2-آسیبهای وارد شده به دست فرمانروایان 3-آسیبهای ناشی از تهاجم ارتشهای تجاوز گر.

آسیبهای ایجاد شده به دست مردمان در طول تاریخ همواره زیانهای فرهنگی بسیاری به دنبال داشته،چون آثار برجای مانده از گذشتگان کم کم در طول زمان فراموش شده و در نتیجه احترام و تقدس آنها نزد مردم از یاد رفته است،البته به جز موارد استثنایی،مانند مواردی که مردم ارزش تازه ای را جایگزین ارزشهای کهن می کنند و اثری را دارای تقدس بومی یا مذهبی می دانند و از آن نگهداری می کنند.نمونه ای از این آسیبهای ناشی از فراموش شدن تقدس و احترام یک محل را می توان در تخت جمشید یا بیستون مشاهده کرد که چگونه رهگذران یا افراد دیگر به نقشها آسیب رسانده اند.آثار تیرهای برجای مانده بر روی نقشها نیز نشان می دهد که زمانی خانها یا رهگذران تفنگدار از سر تفریح یا آزمودن مهارت آنها را هدف گلوله قرار داده اند.آسیبهایی که فرمانروایان ایجاد کرده اند نیز همواره از عوامل مهم تخریبی آثار گذشتگان بوده است.نمونه های بسیاری از این دست در تاریخ دیده می شود در مصر نام برخی فرعونها به عمد به دستور فرعونهای بعدی پاک شده است.مانند نام ملکه هت شپ سوت به دستور توتمس سوم یا فرعون آخناتون،توتانخامون و آی به دستور هورم هب.

در ایران نیز بارها چنین مواردی اتفاق افتاده است،مانند حذف آثار اشکانیان به دست ساسانیان که به عمد انجام گرفته و یا گاهی بدون احساس کینه فقط برای استفاده از محل،مانند نقش بهرام دوم در نقش رستم که یک نقش برجسته با ارزش ایلامی را از بین برده و یا وقفنامه شیخعلی خان زنگنه در بیستون که به یکی از نقش برجسته های پارتی آسیب فراوان رسانده است.

آسیبهای ناشی از حمله ارتشهای متجاوز نیز از عوامل مهم آسیب و صدمه به آثار به شمار می رود و ایران در طول تاریخ خود بسیار شاهد آن بوده است.یکی از نمونه های این ویرانیها و تاراجها را سربازان آشوری بر سر شهرهای ایلامی و به  ویژه شهر شوش آورده اند.سخنان آشور بانیپال درباره چگونگی ویران کردن سرزمین ایلامیان،به راستی تکان دهنده است،آسیبهای وحشیانه ای که اسکندر و سربازانش  به آثار هخامنشیان وارد آورده اند،نیز از این نمونه هاست.آسیبهای وارد شده بر تندیس داریوش نیز از این سه گروه بیرون نیست.شاید با بررسی دقیق نوع آسیبهایی که بر این پیکره وارد شده بتوان اطلاعات بیشتری در زمینه آنچه بر سر آن رفته است به دست آورد.

جنس سنگ این پیکره نشان می دهد که از معادن سنگ موجود در وادی حمامات در جنوب مصر به دست آمده و نوشته روی پیکره نیز به روشنی بیان میکند که (( این پیکره به دستور داریوش شاه در مصر ساخته شد تا پس از این کسانی که آن را می بینند(آیندگان)بدانند که مرد پارسی مصر را گرفته است)).به نظر می رسد این پیکره که به (( شیوه مصری ایرانی شده ))ساخته شده است،در اصل در خود مصر، در یکی از معابد هلیوپولیس قرار داشته.به دلیل یافت نشدن سر پیکره،شاید این تصور به وجود آید که پیکره در زمان شورش مصر در زمان خشایارشا یا شورش شاهزاده ایناروس در زمان اردشیر اول،مورد حمله و بی احترامی شورشیان مصری و یونانی قرار گرفته و بعدها پس از تسلط دوباره ایرانیان بر مصر ،این تندیس را از مصر به ایران آورده و در کاخ سلطنتی شوش نهاده اند.چنین فرضی را نمی توان پذیرفت چرا که مصریان می توانستند این پیکره را به طور کامل نابود کنند.

مجسمه داریوش در محل کشف

مجسمه داریوش در محل پیدا شدن

همچنین نمی توان پذیرفت که هخامنشیان پس از دستیابی دوباره به مصر،پیکره آسیب دیده و شکسته داریوش را به شوش آورده و نماد این بی احترامی و حرمت شکنی را در برابر دید خاندان هخامنشی،بزرگان حکومتی و نمایندگان کشورهای دیگر قرار داده باشند.بیشتر می توان چنین تصور کرد که این پیکره پس از مدت کوتاهی از راه نیل و کانال داریوش و دریای پارس به ایران آورده شده و به همراه قرینه اش در شوش در پشت دروازه شهر شاهی قرار داده شده است.در ضمن نمونه ای از نقش جلوی پایه پیکره در پشت پیکره نیز کنده شده که نشان می دهد در اصل پیکره برای جایی ساخته شده بود که از پشت آزاد بوده و این نقش دیده می شده است.اما در شوش این نقش با تکیه دادن پیکره به دیوار دروازه شاهی از دیدگان پنهان مانده.بررسی این قسمت نشان می دهد که هیچ گونه آسیب عمدی به این بخش و پشت پیکره وارد نشده است و این بخش کاملا سالم است.پس آسیبها باید در شوش به پیکره وارد شده باشد نه در مصر.

نقوش و تزئینات مصری بر پایه مجسمه

نقوش و تزئینات مصری جلوی پایه مجسمه که عینا در پشت پایه هم حجاری شده

 

به دلیل در دست نبودن اثری از پیکره دوم،نمی توان با اطمینان گفت آیا پیکره دوم نیز مانند پیکره نخست در مصر ساخته شده بوده و یا نمونه مشابهی از آن را در ایران ساخته بودند.قطعه ای از چهره یک تندیس دیگر با اندازه هایی نزدیک به اندازه های این پیکره را دومکنم در تپه آپادانای شوش به دست آورده که هم اکنون در موزه لوور پاریس نگهداری می شود.اما جنس این سنگ با سنگ پیکره مصری به کلی متفاوت است.

قطعه ای از صورت مجسمه ای که دومکنم در شوش یافته و اکنون در لوور است

قطعه ای از صورت مجسمه ای که دومکنم در شوش یافته و اکنون در لوور است

 

پیکره مصری داریوش از سنگی ساخته شده که در ایران یافت نمی شود، ولی در جنوب مصر معادنی از آن وجود دارد و همچنین دارای رگه های گرد است،اما نمونه باقیمانده در لوور از جنس سنگ آهک است و به نظر می رسد از جنس سنگهای معادن ایران باشد و رگه های خطی دارد.اگر بپذیریم که این قطعه مربوط به پیکره ای همانند پیکره  مصری است،می توان احتمال داد که شاید نسخه دیگری از پیکره داریوش در ایران ساخته و آن را به صورت قرینه در کنار دروازه و پیکره نخست قرار داده بودند.البته قطعات دیگری نیز از سنگ سفید در لوور موجود است که یکی از آنها کتیبه ای با نام داریوش دارد و نشان می دهد پیکره های دیگری نیز از داریوش در شوش وجود داشته.اما درباره شیوه مصری یا ایرانی آن نمی توان نظر داد.شاید شکستن پیکره دوم به دلیل جنس سنگ آن آسانتر بوده و به راحتی توانسته اند آن را تکه تکه کنند.اما شکستن پیکره نخست برای حمله کنندگان کار ساده ای نبوده .آثار باقیمانده بر روی دستها،بازوها،پا و بخشهای دیگر نشان می دهد که حمله کنندگان با ضربه های مختلف اشیاء گوناگون سعی در شکستن و جدا کردن قطعات پیکره از هم داشته اند.اما تلاش بیهوده ای صورت گرفته است و با توجه به شکستگیها و پریدگیهای روی پیکره می توان دریافت که نیروی بسیاری صرف شده تا پیکره از هم جدا شود.اما این تلاش ظاهرا به خسته شدن حمله کنندگان انجامیده است.آسیبهای وارد شده بر پیکره را می توان به سه گروه اصلی تقسیم کرد:

1)آسیبهایی که برای شکستن و جدا کردن قطعات پیکره انجام گرفته.

2)آسیبهایی که تنها از روی تفریح یا حرمت شکنی به پیکره وارد شده است

3)آسیبهایی که برای محو و زدودن هویت پیکره ایجاد شده است.

در مورد نخست می توان جای ضربه هایی را بر بدن پیکره دید که با ابزارهای غالبا نوک تیز به وجود آمده است.پشت پیکره به دلیل آنکه به دیوار تکیه داشته از ضربه ها در امان مانده و اثری از ضربه یا خراش در پشت آن دیده نمی شود،اما در کناره های ستونی که پیکره را از پشت استوار نگاه داشته،آثار ضربه دیده می شود،و به نظر می رسد صدمه زنندگان به این نتیجه رسیده بودند که این تکیه گاه سنگی از شکسته شدن پیکره جلوگیری می کند و بنابر این تلاش کرده اند تا نخست آن را خرد کنند ولی ظاهرا تنها خود را خسته کرده اند ،چون این تکیه گاه هم از جنس همان سنگ مرغوب بوده و هم از دو سو با دیوار و بدنه پیکره احاطه شده بوده و شکستن آن در چنان زاویه ای ،کاری دشوار و ناممکن بوده است.بررسی آثار ضربه بر پیرامون پیکره نشان می دهدکه شاید چند تن زمانی را در پیرامون پیکره صرف کرده اند تا با ضربه زدن قطعاتی از آن را جدا کنند اما زود خسته شده اند.از تعداد ضربه های وارد شده نیز می توان به این نکته پی برد.ضربه هایی با شیئی محکم ولی کوچک که سر آن چند شاخه بوده نخست بر بازوی پیکره وارد شده و با چند بار تلاش بی نتیجه بودن این ضربه ها برای شکستن بازوی پیکره آشکار شده ،سپس شخص دارنده این ابزار با همان شیء به سراغ بخش نازکتری از پیکره رفته که قطر کمتری نسبت به بازو داشته باشد و مچ دست پیکره را انتخاب کرده و ضربه هایی نیز بر آن وارد کرده ولی از این کار نیز نا امید شده است.

آثار ضربه بر بازو و دست چپ پیکره

آثار ضربه بر بازو و دست چپ پیکره

 

ضربه های دیگری نیز به طور پیوسته در یک ردیف بر پشت بازوی پیکره وارد شده است که فقط یک پریدگی سطحی در راستای ضربه ها بر روی بازو ایجاد کرده است.بر روی مچ دستها نیز ضربه های پیوسته ای وارد شده است،اما فقط آسیبهای جزئی به بار آورده و هیچ گونه شکستگی کلی یا صدمه اساسی بر آن وارد نساخته است.آثار ضربه را می توان بر روی خنجر داریوش نیز به خوبی مشاهده کرد.این نوع ضربه ها را را فقط بر روی نقاطی وارد ساخته اند که بتوانند پیکره را از هم جدا کنند.اما اثری از این نوع ضربه ها بر روی نوشته های پیکره دیده نمی شود.ظاهرا قصد اصلی این گروه از حمله کنندگان،شکستن و ناقص کردن پیکره بوده است و بس.

دومین مجموعه آسیبهایی که بر پیکره وارد آمده،نوعی حرمت شکنی یا تنها از روی تفریحی خصمانه بوده است.بخش بالایی پیکره شامل شکم، بازوها و دستی که روی سینه قرار گرفته است،آثار ضربه های بسیاری بر خود دارد.اثر این ضربه ها برای کسانی که تجربه تیراندازی با تیر و کمان داشته باشند،بسیار آشناست.سر پیکان پس از پرتاب در صورت برخورد با سطح سختی که کمی نسبت به زاویه پرتاب انحنا داشته باشد یک خراش و در نهایت یک نقطه اوج یا پریدگی ایجاد می کند.در صورت برخورد مستقیم تیر با سطح صاف، یک نقطه پریدگی تک ایجاد می شود.روی نیمه بالایی پیکره اثر هر دو نوع دیده می شود،یعنی خراشیدگیهایی که در انتها به یک بریدگی کوچک و گرد ختم می شود و همچنین نقاط پریدگی تک.

ضربات تیر و کمان و زوبین بر پیکره داریوش

 

ضربات تیر و کمان و زوبین بر پیکر داریوش 

ضربات تیر و کمان و زوبین بر پیکره داریوش

ضربات تیر و کمان و زوبین بر پیکره داریوش

 

این نکته نشان می دهد که این پیکره هدف تیراندازی افرادی مسلح با تیر و کمان بوده است.پریدگیهای درشت تری نیز وجود دارد که بر اثر ضربه شیئی درشت تر و بزرگتر از سر پیکان به وجود آمده است.این نوع ضربه ها ممکن است بر اثر ضربه زوبین یا سرنیزه به وجود آمده باشد.بجز اینها ،اثر خراشیدگیهای گوناگونی هم بر روی شکم و دستهای پیکره دیده می شود که بر اثر ضربه شیئی تیغه مانند به وجود آمده است.بدون شک حمله کنندگان می دانسته اند که ضربه شمشیرها آسیب جدی به پیکره وارد نمی کند و این ضربه ها صرفا از روی کینه یا حرمت شکنی و بی احترامی به تندیس وارد شده است.ضربه ها نشان می دهد افرادی مسلح به قصد شکستن حرمت یا به دلیل کینه ورزی به پیکره حمله کرده اند.هرچه از پایین پیکره رو به بالا برویم،خراشها و ضربه ها افزایش می یابد و بر روی نیم تنه پیکره ،از کمر به بالا،انبوهی از خراشیدگی و اثر ضربه دیده می شود.ظاهرا هدف،سر و صورت و سینه پیکره بوده است.

تراکم ضربات بر سینه مجسمه داریوش

تراکم ضربات بر سینه مجسمه داریوش

 

تاریخ نویسان اسکندر نمونه هایی از رفتار سربازان مقدونی با پیکره ها را چنین بازگو کرده اند: ((.....بنابراین وقتی که مقدونیها به امر اسکندر مشغول غارت شدند،در میان خود آنها نفاق افتاد،زیرا هرکس دشمن کسی می شد که غنیمتی بهتر به دست آورده بود و چون غنائم به قدری زیاد بود که نمی توانستند تمامی آن را بر گیرند،ناچار غنائم را خوب و بد می کردند و بر سر چیزهای گرانبهایی منازعه بین مقدونیها در می گرفت.بنابراین لباس شاهی به دست چند نفر مقدونی پاره پاره می شد،گلدانها و جامهای گرانبها را با تبر خرد می کردند،پارچه های فاخر و زیبا را می دریدند ،در نتیجه چنین شد که چیزی بی عیب به دست سرباز مقدونی نیفتادفحتی مجسمه ها را شکستند و ظروف را خرد کردند.))

در جایی دیگر پلوتارک چنین نوشته است: ((...وقتی اسکندر به قصر تخت جمشید وارد شد،دید مجسمه بزرگی از خشایارشا به واسطه ازدحام مقدونیها به زمین افتاده ،او ایستاد و مانند اینکه مجسمه مزبور ذی روح باشد ،خطاب به ان کرد و گفت:آیا باید بگذرم و بگذارم تو به زمین افتاده باشی تا مجازات شوی در ازای اینکه به بونان لشکر کشیدی یا تو را به احترام آن روح بزرگ و صفات خوبی که داشتی بلند کنم؟اسکندر این بگفت،لختی در اندیشه فرو رفت و پس از آن بگذشت.))

سومین نوع از آسیبهایی که بر پیکره وارد شده،آسیبهایی است که از روی قصد، برای زدودن هویت پیکره و در نهایت صدمه زدن به مفهومی که این پیکره نماد آن بوده بر آن وارد آمده است.بر روی پای راست پیکره،نوشته ای نسبتا بلند به خط هیروگلیف مصری از بالا به پایین نگاشته شده است،درست در جایی که نام داریوش درون قاب مخصوص نام فرعونها به همراه القابش نوشته شده،اثر ضربه های بسیاری را می توان تشخیص داد.ضربه ها از سمت راست به این بخش از نوشته وارد شده تا نام پادشاه را محو کند.برای شکستن این بخش با ابزاری که نوک گرد داشته،ضربه های زیادی به سنگ زده اند و به راحتی می توان اثر دهها ضربه را تشخیص داد.با وجود سختی سنگ شخص ضربه زننده سر انجام موفق شده قاب نام را بشکند و تنها حرف پایانی نام داریوش و بخش پایینی قاب باقی مانده است.

نام شکسته داریوش در قاب

نام شکسته داریوش در قاب مخصوص که با فلش نمایش داده شده است

 

بیشتر ضربه ها از راست به چپ به سنگ برخورد کرده و گاهی برخی ضربه ها بر روی محل مورد نظر یعنی قاب حاوی نام داریوش فرود نیامده،باکه روی لبه قبلی که در اصل چین جامه پادشاه است فرود آمده و برخی نیز از روی قاب رد شده و به اصطلاح در رفته و به لبه مجاور برخورد کرده است.از روی این اثر ضربه ها می توان قوس دست ضربه زننده را به طور تقریبی مشخص ساخت و به دنبال آن می توان به طور تقریبی بلندی شخص مهاجم را نیز تعیین کرد(چیزی حدود 175 سانتیمتر)کارشناسان آناتومی بهتر و دقیقتر خواهند توانست به چنین پرسشی پاسخ دهند.بنابراین شکسته شدن قاب حاوی نام شاه این نکته را روشن می سازد که شخصی با قدی حدود 175 سانتیمتر  در کنار راست پیکره درست روبه روی چین جامه شاه ایستاده و سعی در شکستن نام شاه کرده. همچنین این شخص راست دست بوده چون ضربه ها از راست به چپ با زاویه ای 45 درجه وارد شده است.نکته مهم دیگری که می توان از روی همین اثر ضربه ها به طور احتمالی تعیین کرد،ملیت شخص ضربه زننده است.در دوران هخامنشی کسی جرات و گستاخی چنین کاری را نداشته و اگر هم احتمال بدهیم که چنین وضعی پیش می آمده ،بلافاصله هنرمندان هخامنشی پیکره را بازسازی می کرده و چنین وضعی را از دیدگان افراد پنهان می کرده اند.پس از سقوط هخامنشیان و روی کار آمدن دودمانهای دیگر در آن منطقه چون سلوکیها،الیماییها و ساسانیان،دیگر کسی در آن زمان دانش کافی برای خواندن خط هیروگلیف مصری نداشته و در نتیجه قادر به تشخیص نام شاه در درون قاب نبوده است.حتی دلیلی هم نداشته که نام داریوش را با چنان احساسی محو نابود کند.به نظر می رسد که این کار یعنی زدودن نام شاه تنها یک بار و به دست یک تن صورت گرفته و دیگر تکرار نشده است.چرا که بر روی پیکره و در سه جای دیگر نیز نام شاه در متن هیروگلیف نوشته شده اما، جز چند ضربه جزئی صدمه اساسی به آنها وارد نشده.اگر این کار به صورت گروهی انجام گرفته بود و یا محو کردن نام شاهان جریانی از پیش برنامه ریزی شده بود،همه نامهای داریوش ،درون قابها،می باید محو شده باشد.شاید تلاش برای شکستن نام شاه از روی پیکره که کار آسانی هم نبوده،مهاجم را خسته کرده و از محو کردن و شکستن باقی نامها منصرف شده است.محل شکستگی قاب اول به خوبی نشان می دهد که چه نیروی فراوانی برای شکستن همین بخش کوچک صرف شده است.

از این گفته ها می توان دریافت که شخص مهاجم یا کسی که با او همراه بوده،قادر به خواند خط هیروگلیف مصری بوده و یا دست کم آشنایی اندکی با این خط داشته است.چرا که در تمام آن چند ستون نوشته مصری هیچ کجا اثر چنین ضربه هایی به قصد خراب کردن متن دیده نمی شود و فقط قاب حاوی نام شاه است که با ضربات بسیار شکسته شده است.از آنچه پیشتر نیز گفتیم به نظر می رسد که پیکره را افرادی مسلح که شاید سپاهیان مهاجم بوده اند،مورد حمله قرار داده اند و چنین برخورد کینه توزانه ای فقط از سربازان اسکندر یعنی مقدونیها انتظار می رود.می دانیم که سربازان اسکندر پیش از آن مدتی در مصر به سر برده و در آنجا شاهد ساخته شدن آثاری همچون وقفنامه معبد آمون به دست مصریان برای اسکندر بوده اند،بنابراین طبیعی است که در آنجا با شیوه نگاشتن نام فرعون یا پادشاه در درون قابهای ویژه نامها در خط هیروگلیف مصری آشنا شده باشند.در واقع پیش از ترک مصر آنان بناهای بی شمار مصری را مشاهده کرده اند که پر از این قابها بوده و هم شاهد ساخته شدن و نگاشته شدن متنهایی با نام اسکندر بوده اند.در لوکسور بهترین نقش برجسته های اسکندر بر دیواره های بیرونی پرستشگاه ساخته شد که او را در حال تقدیم پیشکشی به خدای آمون-مین نشان می دهد.نمونه های دیگری هم از کارتوشهای نام اسکندر در مصر وجود دارد.

البته همه این نامها به زمان خود اسکندر تعلق ندارند،اما ساخت نقوش پرستشگاه آمون یا نمونه های دیگر در زمان خود اسکندر به انجام رسیده است.به نظر می رسد که صرف آشنایی با شکلی این قاب نیز کافی بوده چرا که ظاهر پیکره خود گویای پارسی بودن این پادشاه بوده و بنابراین برای مهاجم همین بس بوده تا در محو کردن نام او تلاش کند،حتی اگر قادر به خواندن هیروگلیف به طور کامل نیز نبوده باشد.این در حالی است که ساکنان شوش و یا مردم عادی این آگاهی اندک را نیز از خط هیروگلیف نداشته و در صورت آگاهی نیز نه موقعیت چنین کاری را داشته اند و نه دلیلی آنچنان کینه توزانه.

می دانیم که آسیبهای وارد شده برشوش به دست سربازان مقدونی ،برخلاف نوشته های مورخان اسکندر،بسیار شدید بوده و پ از مرگ اسکندر نیز در جریان درگیریهای میان سرداران او ،آسیبهای بسیار سنگینی به شهر ،ساختمانها و آثار آن وارد آمده است.بر روی آثار دیگری که از شوش به دست آمده نیز به راحتی می توان آثار ضربه هایی را یافت.کاوشهای باستان شناسی به ویژه کاوشهای تازه در شوش چنین آگاهیهایی در اختیار ما قرار می دهد.

با توجه به آنچه گفته شد احتمال بیشتری وجود دارد که سربازان مقدونی که به همراه اسکندر از مصر آمده بودند به این پیکره حمله کرده  و زمانی آن را هدف تیراندازی قرار داده و زمانی سعی در محو کردن نام شاه پارسی از نوشته های پیکره داشته اند و زمانی که پی برده اند که قادر به محو کردن چنین حجم سنگی بزرگی نیستند،به ناچار برای محو کردن هویت آن تلاش کرده اند.چنین صدمه ای فقط به نام داریوش در متن هیروگلیف روی جامه شاهانه وارد شده و همچنین چند ضربه کنار هم به نام داریوش بر روی گره کمربند و به نام او بر روی سکوی پیکره آسیب اندکی رسانده است.اما نام داریوش در سه متن میخی فارسی باستان،ایلامی و بابلی کوچکترین آسیبی ندیده است.همین امر نشان می دهد صدمه زنندگان قادر به خواندن هیچ یک از خطوط میخی مزبور نبوده و در نتیجه نمی توانسته اند نام داریوش را در متن تشخیص دهند و به آن صدمه بزنند.محو کردن نام شاه ممکن است حتی اندک زمانی پس از مرگ اسکندر و در زمان تسلط مقدونیان بر شوش روی داده باشد،اما آسیبهای وارد شده به آن به عنوان هدف تیراندازی باید پیش از این تاریخ صورت گرفته باشد و شکسته شدن سر پیکره پس از آن ،چرا که پیکره بدون سر هدف مناسبی برای تیراندازی نیست و هم اینکه خراشها و پریدگیها در محل شکسته شدن سینه و سر و گردن ناگهان قطع می شود.پس در زمانی که پیکره هدف تیرها و زوبینها و نیزه ها و شمشیرها بوده،سر در جای خود قرار داشته است.این نکته را می توان به راحتی با بررسی محل شکستگی سرو شانه های پیکره مشاهده کرد.

اما سر پیکره چه شده است؟نخست باید شکستگی پیکره را بررسی کنیم.شکستگیهای مایل و موازی در پیکره در یک راستا به وجود آمده و نشان می دهد که ضربه یا فشار سنگینی بر پیکره وارد شده و آن را از دو قسمت جدا کرده است.با توجه به سختی سنگ باید انتظار داشت که فشار وارد شده بر آن بسیار شدید یا نیرومند بوده باشد.اگر این ضربه به دست انسان وارد شده باشد،حتما برای این کار از ابزاری مانند دژکوب استفاده کرده اند.اما باید توجه کنیم که نه اثر چنین ضربه ای بر روی پیکره باقی مانده و نه شکستن آن از روبه رو ممکن بوده،چرا که پیکره پشت به دیواره بلند و مستحکم دروازه داشته و هر فشاری به دیوار منتقل می شده و بر پیکره اثری نمی گذاشته.پس لازم بوده که برای اینکار از پهلوها ضربه وارد کنند که با توجه به شکل ضربه و فشار وارد شده ای که بتواند پیکره را بشکند،بدون شک پیکره از پهلو به زمین می افتاده.همچنین مسیر شکستگیها،ضربه از پهلوها را تایید نمی کنند.برای شکسته شدن پیکره می توان دو احتمال پیشنهاد کرد.می دانیم که این تندیس در اصل به دروازه شاهی تکیه داشته است.این تندیس در زمان کشف،در حالی به دست آمده که جلوی پایه آن رو به بالا قرار گرفته بود.بر اساس نخستین احتمال می توان فرض کرد که بر اثر جا به جایی زمین زیر تندیس،بدنه آن میان زمین و دیوار دروازه فشرده شده و در نتیجه شکسته است.

احتمال دوم را می توان بر اساس مسیر شکستگیها ارائه کرد.بررسی شکستگیهای دو گانه بر روی پیکره نشان می دهد که فشاری از بالا و پشت بر پیکره وارد شده.هم نوع و مسیر شکستگیها این را نشان می دهند و هم پریدگی و خرد شدن لبه پایینی در محل شکستگیها.از آنجا که پشت پیکره به دیوار تکیه داشته،فقط دیوار می توانسته چنین فشار سنگینی بر پیکره وارد آورد.شاید بعدها بر اثر ویرانی کاخها دیوار بنا روی پیکره کج شده و بار آن روی تندیس افتاده،یا اینکه دیوار روی پیکره فرو ریخته است.قطر و ارتفاع دیوار به خوبی نشان می دهد که در صورت بروز چنین وضعی چه حجم سنگینی از آواربر روی پیکره فرود آمد و در نتیجه پیکره را از دو نقطه در یک راستا شکسته است.یک پریدگی در گوشه جلوی پیکره که ار کف پایه رو به بالا ایجاد شده نیز این نظریه را تایید می کند که پیکره از بالا و پایین به هم فشرده شده و کج شدن قطعات جدا شده بر روی لبه های پایینی به لبه ها نیز آسیب رسانده است.زاویه شکستگیها باعث شده که قطعه شکسته میانی در محل خود بشکند ولی بر زمین نیفتد.

 

با زسازی سر و سینه پیکره داریوش و جهت فرو ریختن آوار

بازسازی سر و سینه پیکره داریوش و جهت فرو ریختن آوار

 

اما دلیل شکسته شدن تندیس،هرچه باشد،سر شکسته پیکره که از بدن جدا شده بوده،در زمانی نامعلوم به نقطه ای نامشخص برده شده است.اگر سر پیکره تکه تکه نشده  باشد و همچنان به صورت یکپارچه باقی مانده باشد،نباید زیاد از محل اصلی پیکره دور باشد،چرا که با توجه به اندازه ها،قطعه جدا شده،باید وزن بسیاری داشته باشد و اگر برای مقصد خاصی بار نشده باشد،نمی تواند به دلیل سنگینی زیاد،از آن محل چندان دور شده باشد.اما اگر قطعه جدا شده دور از دسترس برده شده باشد و یا به جایی مانند رودخانه پرتاب شده باشد،بعید به نظر می رسد که امروزه بتوان اثری از آن به دست آورد.با در نظر گرفتن موارد یاد شده می توان چنین نتیجه گرفت که پیکره داریوش در مصر ساخته شده و سپس به فرمان او یا جانشینانش در زمان تسلط ایران بر مصر از راه دریا به شوش آورده و به همراه قرینه اش درون محوطه سلطنتی قرار داده شده است.بر اساس آثار به دست آمده می توان دریافت که دست کم پنج پیکره بزرگ هخامنشی در شوش وجود داشته،که امروز قطعاتی از آنها در لوور موجود است،البته به نظر می رسد مه همه تندیسها بر اساس هنر مصری ساخته نشده بودند.

چنانکه گفتیم آسیبهای وارد شده بر تندیس نمی تواند در جریان شورش مصر رخ داده باشد،چرا که در آن صورت پس از چند سال شورش چیزی از آن باقی نمی ماند و هم اینکه پیکره آسیب دیده یا درهم شکسته ارزش حمل شدن به ایران را نداشته است.همچنین هخامنشیان هرگز نماد این توهین به مقدسات را در یک محوطه سلطنتی و در برابر افراد خاندان شاهی و شاهزادگان و بزرگان و نمایندگان کشورها به تماشا نمی گذاردند.با سقوط شوش و یورش سربازان مقدونی به شهر،نخست به این پیکره،به عنوان نماد پادشاهی پارسیان،حمله کردند،اما تلاش برای شکستن و تکه تکه کردن آن به دلیل جنس سنگ بی نتیجه ماند.سپس فردی احتمالا مقدونی که به همراه اسکندر از مصر آمده بود و شناخت کافی یا اندکی از ویژگی خط هیروگلیف مصری داشته قاب حاوی نام داریوش را با ضربه های بسیار شکسته و به سراغ نامهای دیگر رفته و پس از چند ضربه به یکی از دو قاب حاوی نام که روی کمربند قرار دارد،به دلایلی که بر ما روشن نیست،یا شاید به دلیل خسته شدن یا نگرانی از آسیب دیدن ابزارش یا کمبود وقت یا هر دلیل دیگر به همین کار بسنده کرده است.

تا اینجا می توان این حدس را مطرح کرد که از نظر آسیب شناسی باید آسیبهای وارد شده به پیکره را با توجه به آثار بر جای مانده بر پیکره،نتیجه صدمه های ناشی از حمله سپاهیان تجاوزگر و یا دستور فرماندهان آنها به شکستن و محو کردن پیکره ها دانست.

آنچه پس از این رویدادها بر پیکره داریوش وارد آمده در پرده ابهام فرو رفته است.بعدها در زمانی نامشخص و به دلایلی که بر ما روشن نیست،پیکره بر اثر فشارهای وارد شده که شاید ناشی از فرو ریختن دیوار دروازه بر سر آن و قرار گرفتن میان فشار وارد شده از دیوار و زمین بوده  از دوجا شکسته است.پس از آن قطعه شکسته بالایی که شامل سر و گردن و شانه ها و قسمتی از سینه و پشت بوده و شاید از میان خاک و آوار بیرون مانده بود،از کنار پیکره به نقطه ای نامعلوم برده شده و تا کنون اثری از آن به دست نیامده است.شاید با کاوشهای بیشتر در شوش و به دست آوردن مدارک تازه بتوان به پاسخهای بیشتری برای این پرسشها دست یافت و به سرگذشت تندیس یا تندیسهای دیگر هخامنشی در شوش پی برد.(پایان)

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 22:51  توسط کیوان   | 
 
  بالا