|
جاودانان
|
||
|
نوشتارهایی پیرامون تاریخ کهن مردم و سرزمین ایران |
مقدمه
در دو قسمت گذشته در پی نقد مقاله سولماز ایگدر از نویسندگان نشریه اینترنتی کانون زنان ایران کوشیدیم شاهنامه فردوسی و منابعش را معرفی کرده و تقسیم بندی های آن را شرح دهیم.با توضیح نمونه هایی از قسمت اسطوره ای و کهن شاهنامه بحث را پی گرفتیم و در قسمت دوم نقد خود به شاهنامه و زبان پهلوی-نسخه شناسی آن و ابیات الحاقی و چاپهای متعدد شاهنامه اشاره داشتیم.از توضیح این مطالب با وجود تفصیلشان ناگزیر بودیم تا دوستان در این قسمت با پرسشهای کمتری روبرو شوند و مطلب بهتر درک شود.بعد از توضیحاتی که در قسمتهای پیشین ارائه کردیم ادامه نوشته های خانم ایگدر را نوشته و نقد خود را ادامه میدهیم.
به بقیه مطالبی که خانم ایگدر تقریر کرده اند توجه کنید:
هنر زن همین باشد که نشیند و زاید شیران نر
چو فرزند شایسته آمد پدید
زمهر زنان دل بباید برید
پس از این سه زن،حضور زنان در شاهنامه پرتعدادتر می شود اما نه پررنگ تر یا پر تاثیرتر
به اختر کسی دان که دخترش نیست
چو دختر بود روشن اخترش نیست
تولد دختر در شاهنامه امری ناخجسته است،مردان شاهنامه که صاحب دختر می شوند مانند مهرداد کابلی یا پادشاه یمن از این امر شرمسار و ناخشنودند
بد از من که هرگز مبادم نشان
که ماده شد از تخم فره کیان
و یا دختر را تنها به امید شوهر دادن پرورش می دادند.برای مثال ایرج دختر خود را که نامی در شاهنامه ندارد پرورش داد تا با پشنگ ازدواج کند و منوچهر را بزاید.
چو ناسفته گوهر دخترش بود
نبودش پسر دختر افسرش بود
تعداد این زنان بی نام در شاهنامه کم نیست.زنانی که گاه پایگاه اجتماعی و خانوادگی بالایی نیز دارند ولی بدون نام هستند.از جمله مادر سیاوش و همسر کاووس شاه ،ملکه بدون نام ایران،آنچه از این زن در شاهنامه گفته شده تنها تبار اوست و بس.
بدو گفت من خویش گرسیوزم
به شاه آفریدون کشد پروزم
یکی از معیارهای آزادی و اعتبار اجتماعی زنان در یک جامعه آزادی زنان در رفت و آمد در سطح شهر(خروج از اندرونی منازل)و شرکت در اجتماعات است.
در شاهنامه فردوسی آن جا که سخن از زنان می رود،آنان تنها در نقش مادر،دختر،معشوق یا همسر هستند و هرگز نقشی جدا از وابستگان مرد خود ندارند.این زنان اندرون نشین که معمولا به ایشان صفت پوشیده روی و پوشیده موی اطلاق می شود کمتر از اندرونی قصرها خارج می شوند و کمتر مورد مشورت مردان قرار می گیرند.
چه آموزم به شبستان شاه
به دانش زنان کی نمایند راه
دل زن همان دیو را هست جای
زگفتار باشند جوینده رای
آنچنان تبار اصیل و خون پاک در شاهنامه فردوسی حاصل از پدر است که در مورد شخصیت های ناپاک حتی مردان ناپاک شتاهنامه گناه این کج اندیشی را به گردن مادر می اندازند.
اگر در نهانی سخن دیگر است
پژوهنده راز با مادر است
اگر ضحاک بدکردار است،باید در مورد مادرش تحقیق کرد و در نهایت در شاهنامه فردوسی حکم به ناپاک بودن زنان داده می شود.
زن و اژدها هردو در خاک به
جهان پاک از این دو ناپاک به
پی نوشت:تمام ابیات از کتاب شاهنامه به تصحیح محمد رمضانی و چاپ موسسه خاور برداشت شده است.
در اینجا خانم ایگدر سه نکته را در نقد خود رعایت میکنند:1- به منبع شاهنامه کاری ندارند و سخنان را از زبان فردوسی و نه از شخصیتها بیان میکنند2-ابیات الحاقی را از اصیل تفکیک نمی کنند و ابیاتی که سروده فردوسی نیستند به او نسبت می دهند.3- بدون توجه به نظم و سیر داستان قطعه ای را جدا کرده و پس از ندیده گرفتن وقایع و ابیات قبل و بعد آن نتیجه گیری میکنند در حقیقت بیت مورد نظر را در متن داستان نمی سنجند ما هر سه وجه روش ایشان را که به نظر بنده کاملا تعمدی بوده است مورد بررسی قرار میدهیم.ابتدا از ابیات الحاقی که ایشان نقل کرده اند آغاز می کنیم.
به اختر كس آن دان كه دخترش نيست
چو دختر بود روشن اخترش نيست
اين بيت از ميان 15 دستنويس مبناي تصحيح دکتر خالقي که شاهنامه ویراسته ایشان تا به امروز معتبرترین ویرایش از شاهنامه شناخته شده و صحبت آن در قسمت پیشین رفت دیده نمی شود و در دو نسخه قاهره (741 هجری) و استانبول 2( 931) نیامده است و به تشخيص مصححان شوروي (شاهنامه چاپ مسکو )مشكوك و به تشخيص دکتر خالقي الحاقي است.
تولد دختر در شاهنامه امری ناخجسته است،مردان شاهنامه که صاحب دختر می شوند مانند مهرداد کابلی یا پادشاه یمن از این امر شرمسار و ناخشنودند
بد از من که هرگز مبادم نشان
که ماده شد از تخم فره کیان
این بیت مربوط به داستان خواستگاری از دختران شاه یمن برای سه پسر فریدون است.جالب است که در اینجا خانم ایگدر از سه روش ناقدانه خود هم زمان بهره می برند.اینکه از پیشینه داستان هیچ صحبتی نمی شود.و بیت الحاقی به عنوان سخن فردوسی معیار قرار می گیرد
هنگامی که نماینده فریدون خواستگاری پسران فریدون از سه دختر شاه یمن را مطرح میکند.فرمانروای یمن افسرده و غمگین می شود
پیامش چو بشنید شاه یمن بپژمرد چون زآب کنده،سمن
شاه یمن هنگامی که پیام فریدون را شنید،مانند یاسمن که از آب به دور مانده باشد،خشک و پژمرده شد.
همی گفت گر پیش بالین من نبیند سه ماه،این جهان بین من
گفت که اگر در کنار بالشم،سه دختر زیبا رویم را نبینم
مرا روز روشن بود تاره شب بباید گشادن به پاسخ دو لب
روز روشن برای من،همچون شب تاریک خواهد شد،باید در این باره پاسخی سنجیده دهم
و هنگامی که سران کشورش را برای مشورت پیش می خواند در مورد دخترانش چنین می گوید:
که ما را به گیتی زپیوند خویش سه شمع است روشن به دیدار پیش
گفت که از همه جهان،سه دختر حاصل زناشویی من است،که در برابر چشمانم همچون سه شمع تابناکند.
در نهایت و در ادامه داستان وقتی پسران فریدون بر خلاف میل او با دخترانش ازدواج می کنند شاه یمن از ناراحتی میگوید:
از کینه به دل گفت شاه یمن که از آفریدون بد آمد به من
بد از من که هرگز مبادم میان که ماده شد از تخم نرٌه کیان
شاه یمن با خشم به خود گفت :از فریدون به من زیان رسید
نه زیان از خود من است-که ای کاش هرگز زنده نبودم(نسلی از من نمیماند)چرا که نصیب من از نژاد شاهان جنگاور،دختر بوده است.
دوستان عزیز توجه دارند که خانم ایگدر اجر و منزلتی که شاه یمن برای دختران خود قائل است بیان نکرده و یکمرتبه به سراغ بیت دلخواه می آیند اما غافل از این هستند که این دو بیت که نوشته شد اصیل نبوده و به تشخیص مصححان شاهنامه چاپ مسکو مشکوک و به تشخیص دکتر خالقی الحاقی هستند و در شاهنامه معتبر ایشان دیده نمی شوند...در ضمن اگر هم این ابیات الحاقی نبودند که قطعا هستند هیچ نکوهشی متوجه فردوسی نبود..این شاه یمن است که از دختر داشتن خود گلایه میکند و نه فردوسی ...
و یا دختر را تنها به امید شوهر دادن پرورش می دادند.برای مثال ایرج دختر خود را که نامی در شاهنامه ندارد پرورش داد تا با پشنگ ازدواج کند و منوچهر را بزاید.
چو ناسفته گوهر دخترش بود
نبودش پسر دختر افسرش بود
در اینجا باز معانی نمادین و اسطوره ای توسط خانم ایگدر تشخیص داده نمی شوند.ایرج و سلم و تور سه فرزند فریدون بودند که جهان میان آن سه تقسیم شد.در اوستا سخن از اقوام ایرانی ، تورانی و سلمی می رود که به ترتیب چنین است.Sairima-Turiya-Ariya .بعدها ایرج و سلم و تور، که نامشان از این سه قوم گرفته شده است،به عنوان فرزندان فریدون پایه گذار سه کشور ایران و توران و روم شناخته شدند و ماوراء جیحون یا آمو دریا،توران دانسته شده است.این سه قبیله به احتمال در اعصار پیش از تاریخ همسایه و شاید هم نژاد بوده اند.نام سه پسر فریدون در پهلوی چنین است eriz ایرج، sarm سلم، tuz توز
در اوستا یک بار از منوچهر یاد شده است.در کتاب پهلوی بندهش(بنیاد آفرینش) منوچهر چندین نسل از ایرج فاصله دارد که در شاهنامه نوه ایرج است.همان شاه ایزدان و مفاهیم اسطوره ای که در قسمت نخست توضیح دادیم و وقتی در ظاهر و پوسته داستانها باقی بمانیم و از زوایای دیگر به آنها نگاه نکنیم نا بجا و نادرست قضاوت میکنیم.نظیر همان نتیجه گیری که برای فریدون ارائه شده بود در اینجا هم قابل مشاهده است(رجوع شود به قسمت اول این نوشتار)
دوست دارم توصیفاتی که از دختر ایرج در شاهنامه به دست ما رسیده بنویسم اما جایگاه مناسبتر این توصیف در قسمت آینده این سلسله مباحث است.جایی که فعالین مدنی ما به ستایش عرب جاهلی از زن مباهات کرده اند..و به فرهنگ ملی خود از این بابت خرده گرفته اند.
چو ناسفته گوهر دخترش بود
نبودش پسر دختر افسرش بود
این بیت مربوط به خواستگاری از دختران شاه یمن برای پسران فریدون است و فریدون در وصف پادشاه یمن و دخترانش اینطور می گوید
چنین گفت کاین شهریار یمن سر انجمن سرو سایه فکن
چو ناسفته گوهر سه دخترش بود نبودش پسر دختر افسرش بود
فریدون این گونه گفت که ای شاه یمن،بزرگ مردم ،سرو –(نام پادشاه یمن سرو بود) که سایه حمایتش بر مردم گسترده است.
به جای پسر سه دختر دوشیزه به مانند گوهر دست نخورده دارد که تاج سر او هستند
شما در این بیت معنی زن ستیزانه ای می بینید؟؟؟اگر می بینید برای بنده هم توضیح دهید!
تعداد این زنان بی نام در شاهنامه کم نیست.زنانی که گاه پایگاه اجتماعی و خانوادگی بالایی نیز دارند ولی بدون نام هستند.از جمله مادر سیاوش و همسر کاووس شاه ،ملکه بدون نام ایران،آنچه از این زن در شاهنامه گفته شده تنها تبار اوست و بس.
بدو گفت من خویش گرسیوزم
به شاه آفریدون کشد پروزم
یکی از معیارهای آزادی و اعتبار اجتماعی زنان در یک جامعه؛،آزادی زنان در رفت و آمد در سطح شهر(خروج از اندرونی منازل)و شرکت در اجتماعات است.
در شاهنامه فردوسی آن جا که سخن از زنان می رود،آنان تنها در نقش مادر،دختر،معشوق یا همسر هستند و هرگز نقشی جدا از وابستگان مرد خود ندارند.این زنان اندرون نشین که معمولا به ایشان صفت پوشیده روی و پوشیده موی اطلاق می شود کمتر از اندرونی قصرها خارج می شوند و کمتر مورد مشورت مردان قرار می گیرند.
چه آموزم به شبستان شاه
به دانش زنان کی نمایند راه
خانم ایگدر از زنان بی نام در شاهنامه صحبت میکنند و از زنان نامدار شاهنامه سخنی به میان نمی آورند.اما بنده چند نمونه را برای شما بازگو میکنم.
گرد آفرید زن دلاور ایرانی و همسر (( هجیر )) که در پی یورش سهراب و سپاهیان تورانی به دژ سپید و اسیر شدن همسرش به دست سهراب سخت خشمگین شد و زره و لباس رزم پوشید و با سهراب دلیرانه و تن به تن جنگید.و زمانی که موهایش از زیر کلاهخود نمایان شد سهراب دریافت که او زن است و فریفته و عاشقش شد..اما گرد آفرید که نمیدانست این جوان سهراب پسر رستم است باتدبیر از دست او رست و از پشت بام دژ به سهراب خندید که ایرانیان همسر تورانیان نمی شوند
بپوشید درع سواران به جنگ نبود اندر آن کار جای درنگ
نهان کرد گیسو به زیر زره بزد بر سرتر مرگ رومی گره
فرود آمد از دژ به کردار شیر کمر بر میان بادپایی به زیر
کمان را به زه کرد و بگشاد بر نبد مرغ را پیش تیرش گذر
به سهراب بر تیر باران گرفت چپ و راست جنگ سواران گرفت
از جمله زنان بی نام دیگر شاهنامه!!همای چهر زاد است که در شاهنامه به سلطنت ایران می رسد.
پوران دخت و آذرمیدخت هم از زنان بی نام !!دیگر شاهنامه و تاریخ ایران هستند که هردو به سلطنت ایران رسیدند.
كيكاوس به سفارش سوداوه از سياوش ميخواهد كه به شبستان او در ميان زنان رود. سياوش به پدر ميگويد:
چه آموزم اندر شبستان شاه؟
به دانش زنان كي نمايند راه
این بیت در تصحیحات معتبر شاهنامه وجود دارد و سروده فردوسی است.اما دوستان این سیاوش است که اینگونه می گوید و نه فردوسی.در حقیقت این دیدگاه منفی شخصیت داستان نسبت به زن است. برای روشن شدن موضوع مثالی میاورم.
داستان انوشزاد با انوشیروان
انوشزاد یکی از پسران انوشیروان از زنی مسیحی بود که او نیز همچون مادرش،آیین مسیحیت را انتخاب کرد و این برخلاف آیین پدر و دین رسمی کشور بود.از این رو انوشیروان دستور داد او را به حالت بازداشت در جندیشاپور خوزستان در کاخی نگهداری کنند.زمانی که انوشیروان از جنگ با روم باز می گشت به سختی بیمار شد و اینطور بر سر زبانها افتاد که درگذشته است.انوشزاد با شنیدن این خبر خوشحال شد و موفق شد عده ای از سپاهیان را با خود همراه کند و از کاخ بیرون رود.زندانها را هم گشود و زندانیان را آزاد کرد و مسیحیان بسیاری به دور او جمع شدند.مادرش هم اموال بسیاری که انوشیروان به او داده بود برای انوشزاد فرستاد و انوشزاد توانست یک سپاه سی هزار نفره جمع آوری کند.نامه حمایت آمیزی هم از قیصر روم دریافت کرد.خبر این شورش به پایتخت(مدائن) و سپس به انوشیروان رسید.انوشیروان هم به رام برزین نگهبان مداین دستور داد ابتدا با انوشزاد به ملایمت برخورد کند و سعی کند با نصیحت او را منصرف کند و در غیر اینصورت او را از میان بردارد.در این جا ابیاتی را می آورم که یکی از پهلوانان سپاه رام برزین به اسم پیروز، انوشزاد را به دلیل گراییدن به مسیحیت و شورش سرزنش میکند و به توبه و بازگشت اندرز می دهد و در قسمتی دیگر انوشزاد سخنان او را پاسخ می گوید
خروشید کای نامور نوش زاد سرت را که پیچد چندین ز داد؟
بگشتی ز دین کیومرٌِثی هم از ره هوشنگ و طهمورثی
مسیح فریبنده خود کشته شد چو از دین یزدان سرش گشته شد
ز دین آوران دین آن کس مجوی که او کار خود ندانست روی
اگر فرٌ یزدان بر او تافتی جهود اندرو راه کی یافتی
و سپس انوشزاد پاسخ می گوید
چنین داد پاسخ ورا نوشزاد که ای پیر فرتوت سر پر زباد
زلشکر چو من زینهاری مخواه سر افراز گُردان و فرزند شاه
مرا دین کسری نباید همی دلم سوی مادر گراید همی
که دین مسیحاست آیین او نگردم من از فرٌه و دین او
مسیحای دیندار اگر کشته شد نه فرٌ جهاندار ازو گشته شد
سوی پاک یزدان شد آن یاد پاک بلندی ندید اندرین تیره خاک
حال خود قضاوت کنید اگر شخصی پیدا شود و بگوید فردوسی مسیح را فریبنده ای می داند که حتی از جهودان(یهودیان) هم نتوانست خود را نجات دهد و صلاح کار خود را هم نمیدانست درست گفته است یا خیر؟در چند بیت بعدی مسیح دیندار و یاد پاکی خوانده میشود که به سوی خداوند رفته است.این تناقض چگونه توجیه می شود؟ سخنی هم که از زبان سیاوش بیان میشود همین حال را دارد.این سخن شخصیتهای داستان است و نه قضاوت شخصی و سلیقه ای فردوسی حکیم.
دل زن همان دیو را هست جای
زگفتار باشند جوینده رای
این بیت مربوط به زمانی است که رودابه عاشق زال شده است و ابیات پیش از آن را می نویسم
چو بگرفت جاي خرد آرزوي
دگرگونهتر شد به آيين و خوي
چه نيكو سخن گفت آن راي زن
ز مردان مكن ياد در پيش زن
دل زن همان ديو را هست جاي
ز گفتار باشند جوينده راي
دو بيت آخر از ميان 15 دستنوس مبناي تصحيح دکتر خالقي تنها در هفت نسخه استانبول، قاهره، لنینگراد، قاهره 2، ليدن، پاریس، برلین آمده است. اين دو بيت كه از طريق دستنوس پاریس به چاپ ژول مول شاهنامه پژوه فرانسوی راه يافته است و در دستنويسهاي كهن و معتبري چون فلورانس و لندن(مول به آنها دسترسی نداشت) که کهنترین شاهنامه های موجود ما می باشند نيست وطبعاً الحاقي است.
آنچنان تبار اصیل و خون پاک در شاهنامه فردوسی حاصل از پدر است که در مورد شخصیت های ناپاک حتی مردان ناپاک شاهنامه گناه این کج اندیشی را به گردن مادر می اندازند.
اگر در نهانی سخن دیگر است
پژوهنده راز با مادر است
اگر ضحاک بدکردار است،باید در مورد مادرش تحقیق کرد و در نهایت در شاهنامه فردوسی حکم به ناپاک بودن زنان داده می شود.
زن و اژدها هردو در خاک به
جهان پاک از این دو ناپاک به
متاسفانه خانم ایگدر حتی از روش پیشین و پر ایراد خود هم پا را فراتر می گذراند و با تلقین ذهنیت خود و آوردن شواهد ظاهری تلاش میکنند مساله را آنطور که دوست دارند جهت دهند.
اگر در نهانی سخن دیگر است
پژوهنده راز با مادر است
این بیت مربوط می شود به داستان ضحاک و هنگامی که ضحاک با وجود محبت و نوازشی که پدرش مرداس در حق او روا داشته است به اغوای ابلیس او را به قتل می رساند.
همی پروریدش به ناز و به رنج بدو بود شاد و بدو داد گنج
به آسایش و به سختی او را پرورش داد،به وجود او شادمان بود و دارایی اش را نیز به او بخشید
چنان بدگهر شوخ فرزند او بگشت از ره داد و پیوند او
آن فرزند بد اصل و بی شرم،از راه راستی و خویشی با او روی گرداند
به خون پدر گشت همداستان ز دانا شنیدم من این داستان
برا کشتن پدر با اهریمن همراه شد،من از دانایی این مثل را شنیدم:
که فرزند بد گر شود نرٌه شیر به خون پدر هم نباشد دلیر
که حتی فرزند بد اگر هم از شدت جنگاوری و شجاعت همانند نرٌه شیر شود باز نمیتواند گستاخانه به کشتن پدر دست یازد
مگر در نهانش سخن دیگر است پژوهنده را راز با مادر است
مگر آن که در خفا بحث دیگری مطرح باشد.برای دانا روشن است که راز به مادر بر میگردد.(فرزند نامشروع)
در اینجا فردوسی مثلی را که شنیده بازگو میکند و منظور اینست که فرزند هرچه قدر هم بد باشد به کشتن پدر دست نمی زند مگر اینکه فرزند واقعی او نباشد و پیوند و ریشه ای با او نداشته باشد و در انتساب او به پدر تردید وجود داشته باشد.در اینجا بیشتر نامشروع بودن ضحاک یا به اصطلاح امروز حرامزادگی او مطرح است و نه اینکه صرفا با بیتی زن ستیزانه روبرو باشیم.اگر بتوان برداشت زن ستیزانه از این بیت داشت خانم ایگدر با حذف توالی و ابیات پیشین این بیت را به مسیر دلخواه خود هدایت کرده اند و با شدیدتر جلوه دادن برداشت زن ستیزی از این بیت وجوه دیگری که ذکر شد(حرامزادگی ضحاک) از نظرخوانندگان دور داشته اند.
زن و اژدها هردو در خاک به
جهان پاک از این دو ناپاک به
در اینجا نویسنده کانون زنان ایرانی حکم نهایی و قطعی خود را صادر میکند و اعلام میدارد که شاهنامه زنان را ناپاک می انگارد.در قسمت آینده چند نمونه از ابیاتی که زنان شاهنامه در آن وصف شده اند خواهیم نوشت تا خود در مورد این حکم خانم ایگدر قضاوت کنید.در پاسخگویی به ابیات الحاقی از بررسی عالمانه استاد ابوالفضل خطیبی بهر فراوان برده ام.ایشان ابیات ضد زن در شاهنامه را در خلال مقاله ای تحلیل کرده اند.ابیاتی که در نوشته خانم ایگدر نامی از آنها نبود و البته ابیاتی هم وجود داشت که در مقاله آقای خطیبی اشاره ای به آنها نشده بود.خوشبختانه توضیح کافی در مورد همین بیت انتهایی که خانم ایگدر بر اساس آن قضاوت نهایی خود را ارائه کردند و جود دارد که با اندکی تصرف و تلخیص به نقل از دکتر خطیبی مینویسم.توجه کنید:
((اين بيت به داستان سايوش (سياوخش)، شاهزاده پاك نهاد ايراني مربوط ميشود كه نامادريش سوداوه بدو دل ميبازد و او را به سوي خود ميخواند؛ اما پس از آنكه با مخالفت سياوش روبرو ميشود و از وصل نااميد، نزد شوهرش كيكاوس چنين وانمود ميكند كه سياوش قصد دستاندازي به او را داشته است. سرانجام به پيشنهاد موبدان سياوش براي اثبات بيگناهي خود بايد از آتش بگذرد. هيزم انبوهي گرد ميآيد و همه منتظرند كه سياوش از كوه آتش بگذرد:
نهاد هيزم دو كوه بلند
شمارش گذر كرد بر چون و چند
ز دور از دو فرسنگ هر كس بديد
چنين جست بايد بلا را كليد
همي خواست ديدن در راستي
ـ زكار زن آيد همه كاستي
چن اين داستان سر بسر بشنوي
به آيد ترا گر به زن نگروي ـ
(در برخي از چاپهاي شاهنامه پس از بيتهاي بالا كه بيگمان اصلي است دو بيت زير ميآيد:
به گيتي بجز پارسا زن مجوي
زن بدكنش خواري آرد به روي
زن و اژدها هر دو در خاك به
جهان پاك ازين هر دو ناپاك به
بيت آخر در 15 دستنويس از كهنترين و معتبرترين دستنويسهاي شاهنامه4 كه تصحيح جلال خالقي مطلق براساس آنها استوار است، نيست و در چاپهاي معروف ژول مول و مسكو و حتي بروخيم نيز ديده نميشود. پس اين بيت چگونه معروف خاص و عام شده است؟ تا آنجا كه بنده جستجو كرده است، بيت مذكور در چاپ كلكته(شاهنامه فوللرس)و (بمبئ) كه اساس آنها دستنويسهاي متأخر و كم اعتبار شاهنامه بوده، آمده و از همان طريق به برخي از چاپهاي كماعتبارتر ايران مانند شاهنامه چاپ اميربهادر ، شاهنامهاي كه انتشارات ايران باستان به يادگار جشن هزارمين سال فردوسي منتشر كرده چاپ محمد رمضاني ،چاپ اميركبير و چاپ دبير سياقي راه يافته است.))
از یاد نبریم که سولماز ایگدر در پی نوشت اشاره کردند: تمام ابیات از کتاب شاهنامه به تصحیح محمد رمضانی و چاپ موسسه خاور برداشت شده است.
بله چاپهای مول و مسکو که پرشمارترین شاهنامه های موجود در بازار را تشکیل داده اند به کنار گذاشته می شوند.شاهنامه تصحیحی مصطفی جیحونی و شاهنامه معتبر و برتر دکتر خالقی مطلق در منابع ایشان جایی ندارد.ایشان باید سراغ شاهنامه ای بروند که در سال 1312 به تصحیح محمد رمضانی و بر اساس چاپ سال 1829 ترنر مکَن به انجام رسیده و حتی با بهره گیری از چاپهای سنگی نامعتبر شاهنامه 500 بیت به شاهنامه چاپ مکَن افزوده است.تا هر بیتی که دوست داشتند در آن بیابند و ظاهرا و برای اقناع افکار عوام و خوانندگان ابیات را به منبعی ارجاع بدهند .لیست چاپهای سنگی شاهنامه در ایران و هندوستان را که قسمت پیشین وعده کرده بودم می نویسم.این فهرست از کتابشناسی فردوسی نقل می شود چاپهای ثبت نشده فراوان دیگری وجود دارد که در این لیست نیست.
چاپ های سنگی در ایران و هندوستان
1- طبع تهران در 1265-7 قمری (1848-50) میلادی
2- طبع بمبئی در 1265/6 قمری(1849) میلادی
3- طبع تهران در 1267قمری(1850/51)میلادی
4-طبع بمبئی در 1270 قمری(1853/4)میلادی
5-طبع بمبئی در 1272قمری(1855/6)میلادی
6-طبع تبریز در 1275 قمری(1857/8)میلادی
7-طبع بمبئی در 1276 قمری(1859/60)میلادی
8-طبع؟در 1286/7 قمری(1870)میلادی
9-طبع کانپور در 1290/1 قمری (1874)میلادی
10طبع بمبئی در 1300/1 قمری(1833)کیلادی
11-طبع لکهنو در 1301 قمری(1833/4)میلادی
12-طبع بمبئی ئذ 1306-8 قمری(1888-91)میلادی
13-طبع کانپور در در 4 جلد در 1313/14 قمری (1896)میلادی
14-طبع بمبئی در 1315 قمری(1897/8)میلادی
15-طبع بمبئی در 1315/6 قمری(1897)میلادی
16-طبع تبریز در 1316 قمری(1898/9)میلادی
17طبع بمبئی در 1321 قمری(1904/8) میلادی
18طبع طهران در 1322/6 قمری(1904/8)میلادی
19- طبع کانپور در 1326/7قمری(1909)میلادی
این لیست شاهنامه های چاپ سنگی در ایران و هندوستان بود که بنده به آنها دسترسی داشتم.اما بنا بر پی نوشت و اذعان خود خانم ایگدر ایشان از شاهنامه تصحیحی محمد رمضانی استفاده کرده اند.ببیینیم شاهنامه محمد رمضانی چه مشخصاتی دارد.
شاهنامه مرحوم محمد رمضانی در سال 1312 با حروف سربی در ایران به چاپ رسید.در سرآغاز کتاب نوشته شده است: (( با مقابله شش نسخه چاپ های ترنر،ماکان (مَکَن) و مهل(مول) و وولرس و حاجی عبدالصمد و اولیا سمیع و یک نسخه خطی بسیار کهنه و قدیمی.))این چاپ حدود 500 بیت نسبت به چاپ مَکَن افزودگی دارد که ظاهرا از چاپ های سنگی اضافه شده است.در حقیقت مرحوم رمضانی به جای مقایسه نسخه ها و حذف ابیات الحاقی ابیات را اضافه کرده است.....جالب اینجاست که نویسنده ما از شاهنامه چاپ مسکو که پرشمار در دسترس است دوری می جوید.شاهنامه مول هم که منتشر شده و در اختیار است نظر ایشان را به خوبی تامین نمیکند.اشعاری که ایشان به شیوه خود در پی آن هستند در همین تصحیح (محمد رمضانی) از شاهنامه و وارداتی از چاپهای سنگی!یافته می شود و اینگونه است که بدگمانی ما نسبت به نیات ایشان بیشتر می شود و شواهدی هم در همان نشریه اینترنتی وجود دارد که سوءظن را عمیقتر می سازد.به دوستان وعده میکنم که همه موارد را بررسی کنیم.به سفسطه های دیگر در رابطه با فردوسی بپردازیم و حقیقت را نشان دهیم.قسمتهای آینده نکات بسیار جالبتری از همین به اصطلاح کانون زنان ایرانی خواهید دید.ابیات ضد زن دیگری هم وجود دارد که خانم ایگدر اشاره نکردند و ما هم بحث نکردیم اما از آنجا که خود بسیاری از بهانه گیران را دیده ام که این بیت را دستاویز هتاکی های خود قرار میدهند آن را می نویسم.باز هم از مقاله ارزشمند ابوالفضل خطیبی کمک می گیرم داستان مربوط به شورش انوشزاد و انوشیروان است که شرح آن پیشتر گفته شد....
((انوشيروان به مرزبان مدائن ميگويد: تو اين شورش را جدي مگير كه چيزي جز گزافكاريهاي جهان نيست و آن را به اين درازي كه گمان ميكني مدان (شورش چونان باد به شتاب ميآيد و زماني نخواهد شد كه فرو مينشيند
) زنان را ستايي سگان را ستاي
كه يك سگ به از صد زن پارساي
اين بيت زنستيزانه و سخت سخيف به نام فردوسي در امثال و حكم دهخدا ضبط شده، ولي نگارنده آن را در هيچ يك ازچاپهاي شاهنامه نيافته است. چنانچه اين بيت در شاهنامهاي هم يافت شود، آشكارا پيداست كه جعلي است.
از ديگردلايل الحاقي بودن بیتهايي كه در اين بخش نقل شد، اين است كه چنانچه آنها را از متن حذف كنيم، خللي در سير ماجراها و معني پديد نخواهد آمد. البته ممكن است بيت يا بيتهايي اصلي را نيز از شاهنامه حذف كنيم و خللي در روند داستان و معني متن ظاهر نشود، ولي اين نكته را بايد به خاطر داشت كه شرط اوليه و اساسي اصلي بودن بيتي اين است كه دستنويسها تا چه حد از آن پشتيباني ميكنند. حال آنكه بيتهاي منقول در اين بخش نه از تأييد كافي دستنويسها برخوردارند و نه غالب آنها به لحاظ شعري استوار و بعضاً با شعر پرمايه و سخته فردوسي فرسنگها فاصله دارند.
انگيزه اصلي كاتبان در ذوق آزمايي وسرودن بيتهاي الحاقي اين است كه گمان ميكنند شاعر در پارهاي مواضع به اندازه كافي ماجراها راشرح و بسط نداده است. خواننده با نگاهي گذرا به آنچه پيشتر آمد، اين نكته را نيك درمييابد. مثلاً در قسمت يكم، فردوسي پس از شرح دسيسههاي متعدد سوداوه با انتقادي نسبتاً ملايم به خواننده خود گوشزد ميكند كه «به آيد ترا گر به زن نگروي»، كه قطعاْ نابكاريهاي متعدد سوداوه منشأ صدور چنين حكم كلي از سوي شاعر است، ولي به واقع فردوسي ميخواهد بگويد كه نبايد مرداني چون كيكاوس تسليم بيچون و چراي دسيسههاي نابكارانه زناني چون سوداوه شوند. در اينجا كاتبي خوش ذوق اين سخن شاعر را ناكافي دانسته و خود پا به ميدان سخنوري گذاشته و با سرودن بيتهايي تند و تيز و سخيف، انتقادي ملايم را به سخناني گزنده و زهرآگين در حق زنان تبديل كرده و به گمان خود حق مطلب را ادا كرده و حق زنان را كف دستشان گذاشته است! در نمونه 6، فردوسي از زبان افراسياب ميگويد: اگر كسي دختر داشته باشد، ولو تاجدار باشد، «بداختر بود»، ولي كاتب اين طعن را به جنس زن كافي ندانسته و با بيتي سست مايه گفته است: هم بداختر است و هم بهتر از كور خواستگار نمييابد!))
فقط یک بیت در نوشته خانم ایگدر وجود دارد که متاسفانه نتوانستم جای آن را در شاهنامه پیدا کنم از دوستان اگر کسی میتواند به من یاری برساند تا این بیت هم بررسی شود.
هنر زن همین باشد که نشیند و زاید شیران نر
این مقاله زمانی در وبلاگ انتشار می یا بد که اینجانب در سفر هستم و برادرم به نیابت از من مقاله را در وبلاگ انتشار میدهند.غرض این بوده که وقفه ای در ارائه مباحث به وجود نیاید و شرمنده دوستان نشوم.پیامهایی که برای من می نویسید نشان از توجه و و لطف شماست.به محض بازگشت پیامها را پاسخ خواهم گفت. از این سلسله مقالات ما هنوز دو قسمت دیگر در پیش داریم.باید نیات این افراد و سرچشمه های فکری آنها را بررسی کنیم شاد و پیروز باشید
(ادامه دارد)
|
|