X
تبلیغات
جاودانان - جالینوس سردار ساسانی
 
جاودانان
 
 
نوشتارهایی پیرامون تاریخ کهن مردم و سرزمین ایران
 

با مرور وقایع  واپسین سالهای شاهنشاهی ساسانی و برخوردهای نظامی ارتش ایران با تازیان نام سردارانی  چون رستم فرخزاد، بهمن،مهران،پیروزان،هرمزان و ...... فراوان از نظر ما می گذرند اما نام یکی از این فرماندهان از دیگران جدا و متمایز است که تصمیم داریم از او بنویسیم.

جالینوس سردار ساسانی

جالینوس یا جالنوس که مورخین عرب و ایرانی تقریبا به همین گونه نام او را نوشته اند.نامی یونانی که در این میان انتظار شنیدنش در میان سپاهیان ایران را نداریم.او کیست؟ایرانی نیست؟اگر نیست پس در ارتش ایران چه می کند؟اگر ایرانی است پس چرا نامی یونانی دارد؟می دانیم که جالینوس پزشک مشهور یونانی است که زایش او در 131 و مرگش در حدود 210 میلادی بوده است و از نظر زمانی و مکانی با جالینوسی که ما اسم بردیم کاملا متفاوت است.

جالینوس کیست؟

جالینوس یا جالنوس  یکی از فرماندهان تحت امر رستم فرخزاد سپهسالار ایران بود که در نبرد قادسیه فرماندهی جلوداران یا طلیعه سپاه با او بود.اما قبل از آن نیز در جنگهایی با اعراب شرکت جسته بود.در دیه کسکر از روستاهای سواد(عراق دوره ساسانی را سورستان یا سواد می گفتند)دژی به نام ساقطیه بود که پسر خاله خسروپرویز به نام نرسی حاکم آن بود و اعراب به فرماندهی ابو عبید ثقفی و مثنی بن حارثه چشم به تسخیر آن داشتند.رستم فرخزاد جالینوس را با لشگری به کمک نرسی  فرستاد اما پیش از آن که جالینوس به آنجا برسد،ابوعبیده به نرسی حمله برد و او را درهم شکست.سپس ابوعبیده با جالینوس جنگید و او را هم منهزم کرد.در ادامه پیشرویهای بیشتر  ابوعبیده، این بار رستم فرخ زاد جالینوس را به همراهی بهمن جادویه به نبرد اعزام کرد که درکناره فرات و در جنگی سخت و خونین ایرانیان اعراب را شکست دادند و 4000 تن از تازیان کشته و 3000 تن دیگر گریختند...

در تاریخ طبری نقل است که وقتی خبر اردوکشی سعدبن ابی وقاص و تباهکاریها و غارتگریهای سپاه عرب به یزدگرد رسید مصمم شد فرمانده کل سپهبد رستم را به مقابله ایشان بفرستد و رستم از این کار اکراه داشت.عقیده این سردار با تجربه و دلیر این بود که باید دشمن را با ترفند و وقت کشی خسته و فرسوده کرد و با اعزام متوالی سپاهیانی که فرماندهان آن را خود رستم تعیین می کرد مهاجمین تازی را از نفس انداخت و در موقع مناسب ضربه نهایی را بر آنها وارد آورد، اما  یزدگرد نپذیرفت.بخشهایی از آنچه که در تاریخ طبری ضبط شده عینا می نویسم:

چون استغاثه مردم سواد به وسیله آزادمرد پسر آزادبه به نزد یزدگرد مکرر شد به هیجان آمد و مصمم شد که رستم را به جنگ وا دارد و از تدبیر چشم پوشید که مردی کوته بین و لجوج بود و به رستم تاکید کرد و او همان سخنان را تکرار کرد و گفت: ((ای پادشاه ! خلاف تدبیر مرا ناچار می کند از حد خود برتر روم  و مسئولیت از خویش بردارم،اگر چاره داشتم این سخنان را نمی گفتم،تورا به خدا قسم می دهم که به خاطر خودت و کسانت و پادشاهیت بگذاری من در اردوگاهم بمانم و جالنوس را بفرستم،اگر ظفر بود چه بهتر وگرنه من آماده ام و دیگری را می فرستم تا وقتی که چاره نماند و مفر نباشد که به مقابله آنها رویم که خسته و ضعیفشان کرده ایم و ما تازه نفسیم.))

در اردوکشی به قادسیه فرماندهی کل سپاه با رستم فرخزاد بود،پهلوی راست سپاه به هرمزان(دایی شیرویه و برادر زن خسروپرویز)پهلوی چپ آن به مهران پسر بهرام رازی و دنباله  سپاه به پیروزان سه تن از بزرگترین فرماندهان ایران سپرده شده بود و مقدمه سپاه هم با جالینوس بود.

تاریخ طبری:ابن رفیل به نقل از پدرش گوید: وقتی رستم حرکت کرد به جالینوس سردار فرمان داد که به سوی حیره پیش برود و یکی از عربان را برای او بگیرد.جالینوس نیز به همراه آزادمرد و 100 تن دیگر تا قادسیه برفتند و نزدیک پل قادسیه به مردی رسیدند و او را بربودند.اگرچه عربان به حرکت درآمدند،اما به آنها نرسیدند.فقط کسانی از عقب ماندگانشان به دست مسلمانان افتادند.چون به نجف رسیدند،مرد ربوده را پیش رستم که در کوثی بود فرستادند.))

به دنبال جالینوس در اخبار الطوال ابو حنیفه دینوری

دینوری در اخبار الطوال در ذکر این جنگها از سرداری به نام جیلوس نام می برد.البته در نسخه ای که من دراختیار دارم و دکتر دامغانی ترجمه کرده اند این نام را به گونه حیلوس نوشته اند.و از او به عنوان فرمانده جان بازان ایرانی یاد شده است.که بسیار جالب است. مشخصا جالینوس،جالنوس،جیلوس،حیلوس همگی از یک نام منشا می گیرند.نظر شادروان دکتر ملایری در اینباره قابل توجه است.(( بدون شک این نام که به علت شباهت نزدیک به صورت(( جالینوس )) در آمده صورت عربی از یک نام فارسی است که در اثر تعریب و تحریف اصل آن به خوبی شناخته نیست و باید جست جو شود.))

نگاهی به گذشته و در جستجوی نام جالینوس

نگاهی به بازداشت و محاکمه خسروپرویز

 

می دانیم که خسرو پرویز با توطئه سرداران خود و موافقت شیرویه فرزندش  از سلطنت خلع و تحت بازداشت و محاکمه قرار گرفت.در اینجاست که باز دو مرتبه با نام جالینوس برخورد می کنیم.

بلعمی درباره واقعه زندانی شدن خسرو می نویسد (تاریخ بلعمی جلد دوم): (( سرهنگی بر وی(خسرو پرویز) موکل بود نام او جالینوس))

دیگر بار در اخبار الطوال دینوری در واقع زندانی شدن خسرو اینطور می خوانیم:  ((شیرویه دستور داد پدرش را از کاخ بیرون بردند و در خانه یکی از مرزبانان به نام مارسپند زندانی کردند،سر خسروپرویز را با مقنعه پوشاندند و او را بر مادیانی سوار کردند و به آن خانه بردند و زندانی کردند و حَیلوس با پانصد تن از جان بازان بر حفظ او گماشته شدند.))

همین دینوری در شرح  واپسین روز جنگ قادسیه اینطور نوشته است: ((قیس بن هبیره بر حَیلوس فرمانده جان بازان ایرانی حمله کرد و او را کشت و مسلمانان از هر سو حمله کردند و ایرانیان گریختند.))

تئودور نلدکه خاور شناس آلمانی به درستی تشخیص داده است که حیلوس یا جالنوس و جالینوس که در بازداشت خسرو پرویز و چند سال بعد از آن در جنگ با تازیان از او اسم برده شده یک شخص هستند و دلیلی که می آورد این است: دینوری از این شخص در هر دوجا در قصه خسروپرویز و در جنگ با مسلمانان به عنوان رئیس المستمیته(پیشوای جویندگان مرگ)یاد کرده است.(ما به تبع ترجمه دکتر دامغانی جان بازان نوشتیم).المستمیته نام گروهی بوده است که فارسی آن بایستی جانسپار و پهلوی آن جان اپسپار بوده باشد.اما نام واقعی این سردار چیست؟جالب است بدانید که در اینجا شاهنامه فردوسی به یاری ما می آید

نگاهی به شاهنامه فردوسی

اگر در قسمت مربوط به پادشاهی یزدگرد سوم و حمله تازیان در شاهنامه جستجو کنیم نام رستم فرخزاد و تنی چند از ارتشیان ایران که در منابع اسلامی نامی از ایشان نیست خواهیم یافت اما از نام جالینوس اثری نیست.تنها راهی که باقی می ماند  بازگشت به پادشاهی خسروپرویز و شرح بازداشت و زندانی شدن اوست و نتیجه کاملا رضایتبخش است.

پیشتر از قول بلعمی آورده شد : (( سرهنگی بر وی(خسرو پرویز) موکل بود نام او جالینوس)) حال ببینیم حکیم توس که به منابع ایرانی دسترسی داشته چه می گوید؟

هنگامی که شیرویه پدر را بازداشت کرده فرمان می دهد که او را تحت الحفظ سوی تیسفون برند.

بگو تا سوی تیسفونش برند   بدان خانه ی رهنمونش برند

بباشد به آرام ما     روز چند    نباید که دارد کس او را نژند

بر  او  بر  موکّل  کنند استوار   گلینوش را با سواری هزار

 

مصطفی جیحونی در فهرست نام حماسه آفرینان شاهنامه ذیل نام گلینوش اینطور می نویسد :

((کسی که شیرویه او را با هزار سوار به زندانبانی خسروپرویز گماشت.هنگامی که خرّاد برزین و اشتاگشسپ پیام شیرویه را به پرویز بردند گلینوش گفت که به فرمان شیرویه باید او نیز هنگام گزاردن پیام نزد خسرو باشد.سپس از خسروپرویز اجازه خواست و آن دو را نزد وی برد.))

من هیچ شکی ندارم که نام این سردار ساسانی که سرانجام در نبرد قادسیه کشته شد، گلینوش است که در اثر تحریف و عربی شدن به جالینوس تغییر یافته است.

گلینوش====<جلینوش====<جلینوس====<جالینوس

و صورتهای دیگر مثل جیلوس یا حیلوس تغییر یافته همان جلینوس(گلینوش فارسی) هستند.

 

تئودور نلدکه با دانش و تسلط خود به این مهم پی برده و اذعان کرده بود که فردوسی این نام را گلینوش خوانده البته خود نلدکه نام گالینوش را پیشنهاد کرد بدون آنکه به آن اطمینان داشته باشد.(تاریخ ایرانیان و عربها ص 386)

از این بررسی این نتیجه به دست می آید که باید شاهنامه فردوسی را در پژوهشهای ایرانشناسی و تاریخی جدی تر گرفت و نگاه بزمی و حماسه ای مطلق به این اثر را کناری نهاد.جالب است حتی رد رستم فرخزاد سپهسالار یزدگرد سوم نیز در پادشاهی خسرو پرویز و در شاهنامه فردوسی یافت می شود.اطلاعی که از هیچ یک از منابع ایرانی و عربی قرون نخستین اسلامی به دست نمی آید.

 |+| نوشته شده در  جمعه دوم فروردین 1387ساعت 15:5  توسط کیوان   | 
 
  بالا