جاودانان
 
 
نوشتارهایی پیرامون تاریخ کهن مردم و سرزمین ایران
 

در قسمت پیشین فرزندان و نوادگان یزدگرد سوم در چین-بخش اول نیمی از مقاله ارزشمند دکتر تورج دریایی را به نقل از مجله ایرانشناسی برای دوستان نوشتم و اینک ادامه مطلب را تقدیم میکنم.دوست عزیزم بابا یادگار پیوندی از مجله بخارا را معرفی کردند که نسخه دیگری از همین مقاله را به همراه نوشته های دیگری از دکتر تورج دریایی در خود دارد که در پایان به مطلب اضافه میکنم.

اما باید به یاد داشت که شخص دیگری نیز وجود داشته است که از او در منابع چینی با نامAluohan یاد شده که در سال 710 درگذشته و عنوان (( ژنرال گارد راست)) را داشته است،در صورتی که پیروز نیز همین عنوان را داشت.در این جاست که به این مهم پی می بریم که هردو باید از خاندان سلطنتی باشند و نظریه فُرته درباره این که نام او وهرام/بهرام می باشد صحیح به نظر می رسد.دو کار مهم او بنا به منابع چینی تماسهای او با امپراطوری روم شرقی و نیز ساختن یک بنای مهم در چین می باشد.فغفور چین او را بین سالهای 656 و660 به غرب فرستاده بود تا سعی در بازپس گرفتن ایرانشهر از اعراب کند.این کار او در بندهش به این صورت عنوان شده است:

و چون رومیان رسند  و یک سال پادشاهی کنند،آن هنگام،از سوی کابلستان یکی آید که بدو فره از دوده بغان است و (او را)کی بهرام خوانند.همه مردم با او باز شوند و به هندوستان و نیز روم و ترکستان،همه سویی پادشایی کند.همه بد گِروشان را بردارد،دین زرتشت را برپا دارد.

آیا در این متن نمی توان رفت و آمد دیپلماتیک بهرام را مشاهده کرد؟در کتاب پهلوی زند بهمن یسن زمانی که از((بهرام ورجاوند)) گفتگو می شود،سخن از یک فرد خیالی نیست که در آینده به نجات ایرانشهر خواهد آمد،بلکه منظور،بهرام،فرزند یزدگرد سوم است.این موضوع به خوبی با نگاه به فصل 7 متن زند بهمن یسن مشخص می شود:

(( و او پادشاهی که در دین به نام بهرام ورجاوند خوانند،زاده شود.....هنگامی که آن پادشاه سی ساله باشد...با سپاه و درفش بی شمار سپاه هندی و چینی،درفش برگرفته ...پادشاهی به(آن)کی رسد....))

پس به نظر می رسد که او سعی در آزاد ساختن ایرانشهر کرده و ایرانیان به انتظار بازآمدن او،آرزوی خود را در شعری به پهلوی به این صورت بیان کردند:

(( کی بود که پیکی آید از هندوستان

کآمد آن شاه  بهرام از دوده کیان

کِش پیل هست هزار بر سرآن هست پیلبان

کآراسته درفش دارد به آیین خسروان

که پیش لشکر برند سپاهسالاران

مردی گسیل باید کردن زیرک ترگمان

که شود بگوید به هندویان

که ما چه دیدیم از دست تازیان

بر یک گروه دین نزار کردند بیوژدند شاهان

شاه ما و هر که ایر بود ایشان

چون دیودین دارند چون سگ خورند نان

بستدند پادشاهی از خسروان

نه با هنر نه به مردی

بل به  افسوس و ریشخندی

بستدند به ستم از مردمان

زن و خواسته گاهِ شیرین باغ بوستان

گَزیت برنهادند ببختند بر سران

باج بی پایان خواستند ساکِ گران

بنگر که چند بد افگند آن دُروج به این جهان

که نیست بدتر از وی اندر این جهان

از ما بیامد آن

شاه بهرام ورجاوند از دوده کیان

پس بیاوریم کین تازیان

چون رستم کآورد صد کین سیاوشان

مَزگت ها فروهلیم بنشانیم آتشان

بتخانه ها بکنیم و پاک کنیم از جهان

تا نابود شوند دُروج زادگان از این جهان))

در اینجا نیز منظور همان بهرام فرزند یزدگرد است که با بهرام مذکور در ادبیات آخرالزمانی زرتشتیان آمیخته شده است،با این که بهرام نتوانست کاری را که ایرانیان در آرزوی آن بودند انجام دهد.فرزند او که طبق کتیبه چینیJuluo که هرماتا او را به درستی ((خسرو))خوانده،کار پدر را ادامه داد.

منابع دیگر نیز این روایت را تایید می کنند که شخصی که به نام خسرو در ارتش خاقان ترکستان در سال 728/729 با اعراب می جنگید،نوه یزدگرد بوده است.او نیز در سال 730/731 به پایتخت چین رفت.در آن زمان عده زیادی از ایرانیان در آسیای میانه و چین  ماندند و چند کتیبه در آنجا به جا گذاشتند.این بود پایان کار خاندان ساسان.ولی باید توجه داشت که این خاندان حدود یک صد سال برای آزاد ساختن ایرانشهر جنگید.

اما گفته شد که پیروز در سال 677 دست به ساختن معبدی زد که منابع چینی آن را ((معبد پارسی))می خوانند.قبل از او نیز یزدگرد چندین بار گروهی را به چین فرستاده بود و معابدی نیز در چین برپا شده بود.نویسندگان بر این باورند که این معابد آتشکده های زرتشتی بوده است.ولی این باور اشتباه به نظر می رسد.زیرا در تمام اعلامیه هایی که مذهب مسیحیت را در چین آزاد و قانونی می شمارد،کلمه Bosi-jing و معبد راBosu-si می خواند.در سال 647 اولین نماینده یزدگرد به نام Alopen که مسیحی بود درخواست به رسمیت شناختن مذهب مسیحیت را در چین کرده بود.جالب توجه است که این معبد،((پارسی))نام گذاشته شده بوده است،و به گفته فُرته انگار((پارسی))با مذهب مسیحیت ربط داشته یا به چشم چینیان این چنین بوده است.چرا یزدگرد درخواست ساختن یک معبد مسیحی کرده است؟احتمال دارد که خاندان ساسان و عده ای از بزرگان به این مذهب گرویده بوده اند.آیا ممکن است این دلیلی باشد بر به رسمیت نشناختن یزدگرد در بعضی از نقاط ایران و حرکت او به سوی شرق؟ما مدارک متعددی درباره گرویدن خاندان شاهی و بزرگان ساسانی به مذهب مسیحیت از قرن پنجم تا هفتم میلادی در دست داریم که به صورت کتابهای مربوط به شهیدان برجا مانده است.اما در کتیبه های دو زبانه ای که بر روی استودان در چین وجود دارد به نام شخصی،ماهشی نام که دختر پهلماسپ از قبیله سورن بوده و سال درگذشت او به سال یزدگردی و چینی داده شده است بر می خوریم.او در 26 سالگی درگذشته و گفته شده است که درخواست او این بوده است که جای او در کنار اهورامزدا و امشاسپندان باشد.سال درگذشت او 874 و نشان دهنده اقامت خاندان بزرگ ایرانی در چین است،واین نشان می دهد که ایرانیان مسیحی و زرتشتی در کنار هم در چین می زیستند.

در پایان می توان از این بررسی چند نتیجه به دست آورد.اول این که نباید تصور کرد که خاندان ساسان و ایرانیان پس از حمله اعراب از ایرانشهر دفاع نکردند و آن را به آسانی رها کردند.نه تنها یزدگرد،بلکه پسرانش پیروز و بهرام به سختی با اعراب جنگیدند.سپس نرسه فرزند پیروز،و خسرو به کارزار اعراب رفتند.با این که برای مدتی در قرن هفتم میلادی ساسانیان در سیستان حکومت کردند،سرانجام اعراب بر آنها پیروز شدند.موضوع دیگری که در اینجا به نظر می رسد این است که با این که ایرانیان به سختی با اعراب جنگیدند چرا مهاجمین توانستند ساسانیان را شکست دهند؟این شکستها معمولا به خاطر ضعف اجتماعی جامعه ساسانی دانسته شده است، ولی این باور کاملا اشتباه است چون نه تنها اعراب توانستند ایرانشهر را شکست دهند بلکه در سال 751 چینیان را نیز شکست سختی دادند و آسیای میانه را به تصرف خود درآوردند.هراکلیوس/هرقل امپراطور روم نیز تمام سوریه،فلسطین،مصر و قسمتی از آناتولی را به اعراب باخت.پس باید دلیل شکست ایرانیان، چینیان ، و رومیان را در امر دیگری جست.به نظر من استفاده از تکنولوژی رومی مانند منجنیق، و سوارنظام سریع و سبک عرب می توانست سوار نظام سنگین و کند ساسانی را به راحتی شکست دهد و همین کار را نیز انجام دادند.نکته آخر مساله رواج مسیحیت در ایران است.مدارک چینی نشان می دهد که اکثر ایرانیان در چین مسیحی بودند و یزدگرد و فرزندانش نیز معابد/کلیسای مسیحی در چین برپا کردند.

دانشگاه ایالتی کالیفرنیا فولرتون

((پایان))

خاندان ساسان در تبعید(نسخه دیگری از همین مقاله با اندک تغییراتی در مجله بخارا)


جای تاسف فراوان دارد که شخصی خود وبلاگ نویس یا گرداننده سایتی فرهنگی باشد و در همان حال بدون اشاره به منبع و ماخذ از نوشته های دیگران استفاده کند.آیا زمان آن فرا نرسیده است که تمرین وجدان داشتن را آغاز کنیم؟؟

نویسنده وبلاگ سیب تلخ نوشته های بنده در باره کعبه زرتشت و عکسهای همراه آن را بدون اشاره به منبع منتشر کرده اند.سایت هخامنشیان بدون کوچکترین توجهی مقاله شاهرح رزمجو که با تصاویر شخصی خود در وبلاگ قرار داده بودم به قالب Word منتشر کرده است.البته مقدمه بنده که می توانست نشان دهد این مقاله در چه جایی انتشار اینترنتی یافته با دقت حذف شده است.

قضاوت را به دوستان وا می گذارم.

اما در باب اندیشه های عرفانی و به ویژه عرفان اسلامی وبلاگ سودمند کیش مهر را معرفی میکنم که مطالعه آن نشان خواهد داد نویسندگانش در تهیه مطالب دقت نظر و تلاش شایسته ای داشته اند.ارجاع دقیق به منابع و صرف وقت نشانگر اهمیتی است که این دوستان برای خوانندگان خود قائل شده اند و این مرتبه  مقاله ای با عنوان " ذوالقرنین در میان نور و ظلمت" را برای ما انتخاب کرده اند.

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۸۶ساعت 19:43  توسط کیوان محمودی  | 
 
  بالا